لوایح
فصل ۱
بسم الله الرحمن الرحیم
فصل ۲
هر چیز که هست او را قبله ایست و روی او یا از راه صورت یا از راه معنی ب...
فصل ۳
تا عاشق را در عالم صورت و عالم معنی قبلۀ بود بجز جمال معشوق صادق نبود...
فصل ۴
اگر این معنی در بتکده روی نماید روی به بت باید آورد و زنّار گاهگاه بر...
فصل ۵
عشق چو از عاشق هر چیز که جز معشوق بود محو کرد او را فرمود که اکنون روی...
فصل ۶
قبلۀ ملائکه عرش بود تا آدم محرم آن دم نبود، چون سر وَنَفَخْتُ فیهِ مِن...
فصل ۷
اگر وارد عشق با قوت بود و قابل ضعیف، قابل مرکب بود وارد راکب و اگر قاب...
فصل ۸
محمود اَنارَاللّهُ بُرْهانَهُ چون بر سریر عزت باردادی ایاز بر حاشیهی...
فصل ۹
هر وارد که بود قابل را در حرکت آرد اگر وارد ضعیف بود حرکت ضعیف بود که...
فصل ۱۰
چون سلطان روح بر مرکب عشق سوار شود رکاب دارش کم از جبرئیل نیاید و غاشی...
فصل ۱۱
مرکب عشق مرکبی باقوت است به یک تک از دو عالم بیرون شود و جولان در عالم...
فصل ۱۲
آن مرکب که خاص حضرت پادشاه بوَد و رکاب او را شایسته، هرکه پای در رکاب...
فصل ۱۳
عجب آن نبود که عاشق از کمال عشق حامل به بار معشوق شود عجب آن بود که مع...
فصل ۱۴
آن درّ ثمین را که واسطهٔ قلادهٔ شاه خواهد بود برای سفتن به جوهری استاد...
فصل ۱۵
در اوان صفای دل و وقار تن اگر عاشق خواهد که خود را در خود بیند صفتی از...
فصل ۱۶
سلطان عشق به آخر به قهر در گذرست؛ عاشق را از کجا زهرهٔ آن که در کوی خو...
فصل ۱۷
غیرت معشوق زینت عاشق است و غیرت عاشق پیرایهٔ معشوق. اگر غیرت معشوق نبا...
فصل ۱۸
از شجرهٔ روح ثمرهٔ عشق پدید آمد شجره در کار ثمره شد همانا روح مشتاق آن...
فصل ۱۹
آتش عشق که ثمرهٔ شجرهٔ جان است نه مر جان را بسوزد و نه با جان بسازد؛ چ...
فصل ۲۰
آنچه عشقه بر شجره میپیچد تا او را از بیخ برمیآرد و ندادت (؟) او را د...
فصل ۲۱
عشق آسمان است و روح زمین؛ یعنی عشق فاعل است و روح قابل. بدین نسبت میا...
فصل ۲۲
اگر عشق، شریک روح است، خسارت چرا بر شریک روا میداری؟ برادر! عشق مقدس...
فصل ۲۳
اگر عشق صفت لازمهی روح است بی او ناقص باشد و او خود بی روح نباشد چون...
فصل ۲۴
علم تا به ساحلِ عشق بیش نرسد. او را در لجّهٔ این بحر کاری نیست زیرا که...
فصل ۲۵
علم تا اثبات اوّل بیش راه نبرَد، گِردِ سرادق عزّت عشق نتواند گشت و در...
فصل ۲۶
آن یکی از مشایخ طریقت چون دید که معشوق زلف را از کمال دلبری تاب داد کت...
فصل ۲۷
عشق را رهبر عقل است اما بنسبتی دیگر، هرچه او اثبات میکند این برمیدارد...
فصل ۲۸
عقل کدخدای سرای دنیا و آخرتست و روی دل در عشق بدین هر دو آوردن از معشو...
فصل ۲۹
چنانکه عاشق را ذکر دنیا و آخرت فرو میباید گذاشت نظر سر هم از ازل و اب...
فصل ۳۰
عشق آفتاب است عقل ذرّه؛ اگرچه ذرّه در تاب آفتاب در ظهور آمد اما از کجا...
فصل ۳۱
ذره از آن گاهی در نظر آید و گاهی نیاید که وجودش بین العدم و الوجود موق...
فصل ۳۲
آن را که نظر به احوال او از عالم عزت فَاِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمیعا....
فصل ۳۳
عالم همراه عشق است تا ساحل دریای عظمت؛ اگر قدم پیش نهد غرق شود خبر که...
فصل ۳۴
فرق است میان آن غوّاص که در بحر فرو رود تا درّ برآرد و میان آنکه در قع...
فصل ۳۵
عاشق را طلب رضای معشوق در عشق شرط راه است و رضا از روی ظاهر در تیمار ا...
فصل ۳۶
معشوق عاشق را برای تجربه بر محک فرمان زند و پرده از پیش ارادت بر دارد...
فصل ۳۷
اگر محمود ایاز را گفتی برو به خدمت دیگری مشغول شو و از ما فارغ باش لعم...
فصل ۳۸
یکی از صحابه غلامی بخرید. خواجه فرمود یا صَحابی اَشرِکنی فی الغلامِ گف...
فصل ۳۹
آن سر خیل مهجوران را کمالی هست. آری دست تلبیس در کمر صد و بیست و چهار...
فصل ۴۰
اگر عاشق خواهد که به قوت خود به عالم معشوق رسد محال بود مثال او چنان ب...
فصل ۴۱
عاشقی از کمال شوق و قلق و ضجرت بر در سرای معشوق آمد حلقه بر سندان زد و...
فصل ۴۲
اَلْمَحَبّةُ نارٌ و الشوقُ لَهَبهُ چون آتش شوق سر از کانون جان محب برآ...
فصل ۴۳
عاشق چون با خیال معشوق دست در کمر آرد او را خلوت خوشتر از صحبت درین جه...
فصل ۴۴
هندوان چون در عشق بت کمالی یابند بر سر خود از خمیر کاسۀ بسازند و روغن...
فصل ۴۵
عاشق چون عدم استعداد وصول در خود مشاهده کند هر آینه که فراق ابدی تصورش...
فصل ۴۶
عشق حقیقی را با آدمی از آن التفات کلی نیست که عشق مرغیست که آشیانۀ او...
فصل ۴۷
در روح الارواح آمده است که شهباز محبت از شجر عزت درپرید بعرش رسید عظمت...
فصل ۴۸
گاه بود که عاشق از کثرت درد و قوت از عاج در بیابان هوا شود و سرگردان گ...
فصل ۴۹
عشق مهندسیست که رقاب عاشقان را قراب خود خواهد کرد هر کهرا بواسطه او سر...
فصل ۵۰
عاشق را آن نیکوتر که خویشتن دار بود و کشندۀ یار بود زیرا که روزی بار ب...
فصل ۵۱
عشق را اقبالیست و ادباری، اقبال عشق در ادبار عاشقست زیرا که اگر عاشق م...
فصل ۵۲
اگر اقبال و ادبار عشق در مکوّن و ظهور بود دانم که عشق در حال مکون با ص...
فصل ۵۳
عشق هرگز جمال خود بدیدۀ علم ننماید ونقد خود برو عرضه نکند زیرا که علم...
فصل ۵۴
علم برای آبادانی عالم است پس عالم صاحب خشیت باید اِنَّما یَخشیَ اللّهَ...
فصل ۵۵
عشق روی درخود دارد پس همو شاهد است و همو مشهود و عشق خود را شناسد پس ه...
فصل ۵۶
عیب و عار در عالم عشق ممتنع الوجود است اگر پادشاه با گلخنی عشق آرد عیب...
فصل ۵۷
عشق واسطهایست میان عاشق و معشوق موجب پیوند میشود اما در سایۀ کرشمۀ م...
فصل ۵۸
در عرف عشق بلائی است که عاشق و معشوق ازو بر حذرند با هرکه پیوندد او را...
فصل ۵۹
عشق با کس نیامیزد و در هیچ چیز نیاویزد اما عاشق بمعشوق نیازمندست برای...
فصل ۶۰
عشق آتشست اَلْعِشقُ اَوَّلُهُ نارٌ وَاَوسَطُهُ نارٌ وَاخِرُهُ نارٌ: ان...
فصل ۶۱
عشق از توجه بوجهی مقدس است او روی در حسن و دلربائی و ملاحت و جان افزائ...
فصل ۶۲
پندار علم و هندسۀ وهم و فیلسوف خیال و جاسوس طبیعت و بیداری حفظ و عقیلۀ...
فصل ۶۳
کمال حسن معشوق جز در آینۀ عشق نتوان دید و ازین جهت وجود عاشق برای اظها...
فصل ۶۴
عاشق معشوق را از او اوتر بود پندار پیوندی درو پدید آید و بجائی رسد که...
فصل ۶۵
کار عشق آنگاه تمام شود که عاشق معشوق شود و ورق بگردد بی آنکه از عشق عا...
فصل ۶۶
خواجه احمد غزالی قَدَّسَ اللّهُ روحَهُ گوید در سوانح: معشوق با عاشق گف...
فصل ۶۷
عاشق را نه خلوت باید نه صحبت زیرا که خلوت برای سکوت باید و سکوت عاشق ر...
فصل ۶۸
آنچه گفتهاند که عاشق در مقام فراق خوشتر از آنکه درمقام وصال راستست زی...
فصل ۶۹
ای برادر مقام فراق مقام انتظارست و درین راه چشم داشتن برای حصول معشوق...
فصل ۷۰
اگر عشق بلاست و در وی بسی عناست اما قوت او از جفاست آن جفا که معشوق بر...
فصل ۷۱
میان عاشق و معشوق بنوعی مناسبت باید تا عشقاز کمین مکون جمال نماید یکی...
فصل ۷۲
عشق خود را در حدقۀ عاشق جای کند تا روح باصرۀ او را جز بمعشوق نگران ندا...
فصل ۷۳
عشق چون بکمال رسد عاشق از معشوق گریزان شود زیرا که داند که در ظهور او...
فصل ۷۴
منصور مغربی که در فقه نامی داشت و از عالم بی نشانی نشانی گفت روزی به ق...
فصل ۷۵
اگر عاشق در عشق خود خود را بود در عشق خام بود و در شوق ناتمام او را او...
فصل ۷۶
آنکه در عشق، معشوق را برای خود خواهد؛ قبول و ردّ و قبض و بسط و سکر و ص...
فصل ۷۷
در این مقام که به هو برآمد او پادشاه عالم هستی بود اگرچه درین پرده بر...
فصل ۷۸
جفای معشوق بر عاشق دلیل قلعه گشادنست روا بود که معشوق عاشق را در منجنی...
فصل ۷۹
عندلیب خوش نوای عشق بر درخت سمع و بصر ترنم یکسان کند یعنی چنانکه عشق ب...
فصل ۸۰
عشق عاشق با معشوق دیگرست درین اصل هر یکی در دو مرتبه مقرر میشوند و ای...
فصل ۸۱
در عرف عشق عاشق اصلست و عشق معشوق فرع زیرا که عشق در معشوق از تابش عشق...
فصل ۸۲
آدمی زاد را همین سعادت بس بود که در محبوبی پیش بود یُحِبُّهم در عقول ث...
فصل ۸۳
عشق بحدی برسد که عاشق دوست معشوق را دوست گیرد و در دشمنی دشمن او آمیزد...
فصل ۸۴
عاشقی بود از رفقای این بیچاره کبکی یافت او را بکوهسار برد و در مرغزار...
فصل ۸۵
گریه در عشق از رعونات نفس است گریه در خلوت از برای سلوت بود و در صحبت...
فصل ۸۶
گریه از تأسف بود وتأسف از فوت محبوب بود چنانکه پیر کنعان از تأسف چندان...
فصل ۸۷
آنچه دیدۀ عاشق در گریه بود آن از غیرت حقیقت وجود اوست برو و حقیقت وجود...
فصل ۸۸
اگر عاشق خواهد که معشوق را یاد کند نتواند چنانکه شبلی گوید چون منی ترا...
فصل ۸۹
عاشق نتواند از غلبات عشق که بدل هست از معشوق براندیشد زیرا که دل آتشکد...
فصل ۹۰
در ابتدا عاشق بگفت و گوی درآید پس در جست و جوی آید پس دل از خود بکلی ب...
فصل ۹۱
در مبادی عشق نعره و خروش و بانگ و زاری بود و این نقصانست در تحمل بار ع...
فصل ۹۲
آن بار که از راه صورت عاشقمیکشد حامل از راه معنی معشوقست وَحَمَلْناهُم...
فصل ۹۳
عاشقی را در شریعت بغداد هزار تازیانه زدند از دست نشد و از پای درنیامد...
فصل ۹۴
در نظر اول عاشق بیخود شود اگرچه در خواب بود زیرا که شراب مشاهده مرد اف...
فصل ۹۵
فرار عاشق از معشوق در کمال عشق از آنست که وصال کاریست برون از حد او چن...
فصل ۹۶
اگر کار باختیار عاشق بود اتحاد بود و جمع زیرا که او را احتراق در پرتو...
فصل ۹۷
عاشق را از غلبات عشق خود برآمدن بهتر بود از آنکه در بر معشوق درآمدن زی...
فصل ۹۸
در بدایت عشق آرامش باطن عاشق مدبر خیال بود زیرا که صورت معشوق بقوت شوق...
فصل ۹۹
عشق آنست که در کانون دل مکنون است ظهورش بشنید و صف معشوق بود یا بدید ج...
فصل ۱۰۰
معشوق چون بهاستار عزّت محتجب بود و خود را بهکس ننماید بلکه کس را طاقت...
فصل ۱۰۱
عشق جز در آدمی صورت نگیرد زیرا که هرگز ملکی را با ملکی دیگر عشق نبوده...
فصل ۱۰۲
عاشق نخسبد و خفتن او عجب بود:
فصل ۱۰۳
آنکه محب قصد خواب کند از آن جهت بود که وقتی در خواب خیال او دیده باشد...
فصل ۱۰۴
آنکه عاشق معشوق را در خواب بیند سبب آنست که او همیشه روی دل بدو دارد و...
فصل ۱۰۵
بحقیقت آنچه از معانی انسانی قابل عشق است همراز عالم معشوق و هم ملازم ع...
فصل ۱۰۶
ای عزیز چون در مبادی اشراق انوار جلال وهم و عقل در زاویۀ عدم متواری شو...
فصل ۱۰۷
در مبادی عشق عاشق را ریائی بود با خلق و با خود و با معشوق اما خلق چنان...
فصل ۱۰۸
عاشق در عشق تا بخود قائم است اخلاص و ریا هر دو وصف او را لازمست و بدان...
فصل ۱۰۹
بیشتر سبب هلاک عاشق درین راه از افشاء سر معشوق است زیرا که در عالم طری...
فصل ۱۱۰
چون سلطان عشق در بارگاه جان عاشق بار دهد باظهار اَلَسْتُ برَبِّکُم بَل...
فصل ۱۱۱
در عرف عشق بدید جمال حاصل آید اما نزدیک این ضعیف عشق در وجود موجودست ا...
فصل ۱۱۲
در ابتدای عشق عاشق خام بود رؤیت محبوب از برای دفع آتش ولع بخواهد چون ط...
فصل ۱۱۳
بیابان بی پایان عشق مردم خوار است اگر عاشقی را برگ مسافرت بود دست در ش...
فصل ۱۱۴
عشق لؤلؤئیست شاهوار اما در قعر بحر جان بیکران جا میدارد اگر عاشق خواه...
فصل ۱۱۵
آشنائی عاشق با معشوق محالست و طالب روشنائی در عالم عشق ضلال است هودج ع...
فصل ۱۱۶
در آن حال که عاشق خود را بمعشوق نزدیکتر داند او دورتر بود و معشوق از ا...
فصل ۱۱۷
عشق راکب مرکب جانست اگرچه جان متصرف عالم ارکان است دل محل صفات عشق شود...
فصل ۱۱۸
آنچه بر لوح دل نقش آن پدید میشود روا بود که مقصود همان بود علی التعیی...
فصل ۱۱۹
چون حقیقت عشق ظاهر گردد و آفتاب حسن معشوق از افق دلربائی طالع گردد عاش...
فصل ۱۲۰
آن یکی در حرارت عشق کاردی برداشت تا خود را ذبح کند معشوق را فضولی او م...
فصل ۱۲۱
آن را که وجود زحمت راه محبوب بود و خیالش گناه او را ساز وصال از کجا بو...
فصل ۱۲۲
در عشق ساز وصل عین معشوقست و ساز فراق عین عاشق اگر سعادت مساعدت کند و...
فصل ۱۲۳
اگر آتش عشق دل عاشق نسوختی و بباد هواش برندادی بودی که عکس جمال معشوق...
فصل ۱۲۴
از آنجا که حقیقت کارست معشوق را از عشق عاشق عارست زیرا که نه سودست و ن...
فصل ۱۲۵
مزید مرتبۀ منظوری بر مرتبۀ ناظری بدان بدانی که در آفتاب نگاه کنی، ای ع...
فصل ۱۲۶
اگر خطاب شود عاشق را در هنگام طلب دیدار که برو دیدۀ که شایستۀ دیدار ما...
فصل ۱۲۷
دیدۀ بینای عاشق در این نشأة معرفتست اگر کاملست کامل و اگر ناقص است ناق...
فصل ۱۲۸
هر چند عز و کبریاست و مجد و بهاست و جباری و قهاریست و عظمت و بزرگواری...
فصل ۱۲۹
همت عاشق در عشق ورای همت معشوق است زیرا که عاشق همت آن دارد که در عالم...
فصل ۱۳۰
صفات معشوق در ظهور نیاید الا بظهور اضداد آن در عاشق. بدین نسبت عاشق و...
فصل ۱۳۱
عاشق همیشه در افتقار بود معشوق همیشه بافتخار بود زیرا که افتقار صفت عا...
فصل ۱۳۲
روا بود که از غلبۀ عشق دل رنگ معشوق گیرد تا چون عاشق نفس برآرد بوی معش...
فصل ۱۳۳
در حال مغلوبی روا بود که عاشق را پروای رفتن بدر معشوق نبود اگر چه داند...
فصل ۱۳۴
معشوق با نمک جگرخوار بود و بنزد او عاشق سوخته و خوار بود اَذَلُّ الْاَ...
فصل ۱۳۵
کمال جمال معشوق را بخود ادراک نتوان کرد خصوصاً در غلبات عشق که مقام مس...
فصل ۱۳۶
پس عاشق از خود غایب بود و بمعشوق حاضر تا شاهد و مشهود او معشوق بود بلک...
فصل ۱۳۷
مشاهدۀ معشوق چون عاشق کامل بود مغلوبی آرد چنانکه مجنون بدید لیلی مغلوب...
فصل ۱۳۸
چون عشق بحد کمال نرسیده باشد از دید معشوق نیستی و خجلتی بود عاشق را رو...
فصل ۱۳۹
دیدۀ عقل از ادراکحقیقت عشق محجوب است عقل را قوت دید نور عشق نباشد زیرا...
فصل ۱۴۰
جان را در طلب سوزیست و دل را دردی و تن را تحولی و سر را قلقی، آن تحول...
فصل ۱۴۱
در فصول پیشین نوشتهام که عشق را توجه بجهتی نیست فَاَیْنَما تُولَوُّوا...
فصل ۱۴۲
چنانکه عاشق با کمال عجز داد عشق نتواند داد معشوق داد جمال خود نتواند د...
فصل ۱۴۳
محبت محبوب هم وصف لازمۀ وجود اوست زیرا که اعراض رابدرگاه او راه نباشد...
فصل ۱۴۴
هر چیزی که هست ببلا بکاهد بنعما بیفزاید مگر عشق که ببلا بیفزاید و بنعم...
فصل ۱۴۵
حسین منصور را قَدَّسَ اللّهُ رُوحَهُ پرسیدند لذت عشق در کدام وقت کمال...
فصل ۱۴۶
یکیرا ازمشایخ طریقت که بوصف عشق موصوف بود گفتند ای شیخ لذت عاشق در چه...
فصل ۱۴۷
تا عاشق را ازمعشوق طمع وصال بود هر روز بنزد وی ذلیل تر بود ذَلَّ مَنْ...
فصل ۱۴۸
این بیچاره را رفیقی بود در علم و ورع بمرتبۀ اعلی، مشایخ حرمین بروزگار...
فصل ۱۴۹
عشق با خود غیرتی تمام دارد و از کمال غیرت خود با معشوق و عاشق آشنا نمی...
فصل ۱۵۰
اگر عاشق را از معشوق طلب بر و نوال بود و امید کرم و افضال بود گویندش ب...
فصل ۱۵۱
جان یک جام از خمخانۀ عشق نوش کرد و در مهامۀ شوق چنان گم شد که کس انگشت...
فصل ۱۵۲
در عشق کار چشم برونق تراست از کار دل اگر چه با یکدیگر پیوسته حسد میکنن...
فصل ۱۵۳
دل آتشکدهایست پر آتش شوق و حیوانی که از آتش خیزد چون آنست چنانکه حیوة...
فصل ۱۵۴
آنچه مهتر کلیم کریم صَلَواتُ اللّه عَلیْهِ وَسَلامُهُ در نظر اول آتش د...
فصل ۱۵۵
هیچ روزی که بر عاشق گذرد مبارکتر از آن روز نبود که او را در نظر معشوق...
فصل ۱۵۶
سعادت باز آن روز تصور کند که صیادش بگیرد و چشمهایش بدوزد و شکارش بیامو...
فصل ۱۵۷
معشوق از عاشق بی نیازست از آنکه پادشاه است و در ملک بی انبازست باز عاش...
فصل ۱۵۸
عشق اثر دارد غیبی است مقدس از عللو منزه از طلب عاشق، نصیب از که طلبد چ...
فصل ۱۵۹
ای دوست چون بدایت دوستی از یُحِبُّهُم بود هر آینه از علل مقدس بود و از...
فصل ۱۶۰
دریُحِبُّهُم و یُحِّبونَهُ سه در یُحِبُّهُم و چهار در یُحِبُّونَهُ این...
فصل ۱۶۱
خواجه احمد غزالی قدس اللّه روُحَهُ گفته استنقطههای یُحِبُّهُم را در ز...
فصل ۱۶۲
در بدایت عشق عشق بلای عاشق بود چون مبردی وی را میساید و از او میفرسا...
فصل ۱۶۳
عاشق خود را بدان هلاک کند که خود را جز عدم منتفی نداند ای درویش یافت م...
فصل ۱۶۴
عاشق را آنچه بباید در عشق بیابد و آنچه نباید لازمۀ او بود و زهی درد بی...
فصل ۱۶۵
آنچه گفتهاند عاشق کور و کر باید سر این سخن است هرکه بخود بینا نبود کو...
فصل ۱۶۶
اگر عاشق را در دار فنا بفنا شعور بود زهی درد و قلق که در جان وی پدید آ...
فصل ۱۶۷
در ظاهر چنانست که علم موجب لذت کلی بود و حکما گفتهاند که ادراک موجب ل...
فصل ۱۶۸
هرچند عاشق معشوق را یگانهتر بود معشوق از عاشق بیگانهتر بود و هرچند ع...
فصل ۱۶۹
فردا عاشقان جمال او در بهشت انگشت گزان روند و در دوزخ انگشت زنان روند،...
فصل ۱۷۰
عاشق را باید انس بمحبوب بدرجۀ باشد که اگر هزار زخم تیغ بر وی آید صفای...
فصل ۱۷۱
جنید قَدَّسَ اللّهُ رُوحَهُ گفت روزی سری قُدِّسَ سِرُّهُ قازورۀ بمن دا...
فصل ۱۷۲
بحقیقت عشق عاشق را از او بستاند و قوای او را در او نیست گرداند چنانکه...
فصل ۱۷۳
آنچه گفتهاند که عاشق را در عشق محو و فنا حاصل شود حق است و سر این سخن...
فصل ۱۷۴
در غلبات عشق عاشق بجائی رسد که خود را در خود گم کند و فریاد برآورد از...
فصل ۱۷۵
در عشق و غلبات آن عاشق باشرف و قدرتر است که معشوق، زیرا که اسم معشوق د...
فصل ۱۷۶
علم چون بعشق رسد بترسد زیرا که علم بقاء اوصاف خواهد و عشق فناء اوصاف،...
فصل ۱۷۷
در عشق جملۀ حواس عاشق باید که بمعشوق متعلق بود و هیچ حسی از حواس او در...
فصل ۱۷۸
حجرۀ عشق اندرون جانست او اندر آن نهانست و آنچه گفتهاند تن زنده بجانست...
فصل ۱۷۹
در عرف عشق چون در خانۀ دل عاشق ساکن شود و دل ازدخل فارغ گردد و مطمئن ش...
فصل ۱۸۰
عشق را همتی عالیست زیرا که متعالی صفت خواهد این قاعده درست است اما در...
فصل ۱۸۱
کمال عاشقی در عشق آن بود که هستی مر معشوق را مسلم دارد و زحمت هستی خود...
فصل ۱۸۲
پادشاهی عاشقی را گفت خواهی که من باشی گفت خواهم که من نباشم یعنی چون م...
فصل ۱۸۳
عجب چون عاشق در عالم خود بار نمییابد در عالم معشوق از کجا بار یابد یع...
فصل ۱۸۴
جفایمعشوق عاشق بجان کشد و روا بود که بحدی برسد که عاشق بقوت خود آن بار...
فصل ۱۸۵
هر عاشقی را که نظر بر رخنه افتد چون از رخنه بیرون شود بعهد عشق و موعد...
فصل ۱۸۶
غیرت صمصام جان انجام است اول صبر را از راه بردارد تا عاشق ناصبور شود و...
فصل ۱۸۷
قوت عشق از عاشق دل و جان اوست در مرتبۀ اول و در مرتبۀ دویم کفر و ایمان...
فصل ۱۸۸
در عشق عاشق را تلوین بود و تمکین بود تلوین با بقاء صفت بود و تمکین در...
فصل ۱۸۹
بوالعجبآینهایست آینه عشق در وی صورت عاشق و جمال معشوق بنماید بی تعدد...
فصل ۱۹۰
نیکو گفته است آن عاشق که کمال جمال معشوق جز در آینه عشق نتوان دید چون...
فصل ۱۹۱
معنیی است که هیچ چیز را بدو راه نیست و هیچکس را از او آگاه نیست اما اگ...
فصل ۱۹۲
در ولایت عشق حیرت اندر حیرت بود و وله اندر وله ای برادر در اوان مشاهدۀ...
فصل ۱۹۳
اختیار عاشق در عشق ز قهر محبوبست که در جام مکر بر عاشق عرضه کند و چنان...
فصل ۱۹۴
این همه درد دل و اندوه جان فرزند آدم از اختیار است و در کسب همۀ زحمت ر...
فصل ۱۹۵
مشایخ عراق گفتند لایَصیرُ العارِفُ عارِّفاً حَتّی یَستَوی المَنْعُ وَا...
فصل ۱۹۶
جنید را قدس اللّه سره گفتند خواهی که مر حضرت آفریدگار را بینی گفت نه گ...
فصل ۱۹۷
اگر عاشق تواند که بساط مهرۀ قهر او باشد فثمَّ حَیاتُهُ چون طایعاً بساط...
فصل ۱۹۸
تا عاشق بندانسته است و مراد او در طلب او نبسته است از دردوانرهد چون یق...
فصل ۱۹۹
روا بود که لطف معشوق پرده از پیش نظر عاشق بردارد تا نور چشمش را بقوت ن...
فصل ۲۰۰
دانم که سلطان خیال را قوت تغییر و تبدیل درین معنی نتواند بود زیرا که خ...
فصل ۲۰۱
اگر معشوق تخم عنایت بر زمین مراد عاشق افکندتا گل امیدی برآید روا بود ک...