فصل ۱۸۲
هوش مصنوعی: در این متن بحثی درباره عشق و آزادی مطرح شده است. عاشق به پادشاهی میگوید که نمیخواهد بنده او باشد، زیرا عشق او را از حریت و آزادیاش گرفته است. او تاکید میکند که برای عاشق بودن، باید آزاد بود و در عین حال به خوشحالی دل بست، حتی اگر آرزوهایی برآورده نشده باشد. در نهایت، به این نکته اشاره میشود که اگر به دنبال چیزی باشی، آن چیز به نوعی به سمت تو خواهد آمد.
پادشاهی عاشقی را گفت خواهی که من باشی گفت خواهم که من نباشم یعنی چون مرا از حریت من دل گرفته است بدان عوائق که تو بدان گرفتاری کی بنده شوم ای برادر عاشق باید که آزاد بود و بغم شاد بود آرزومند و دربند بود لعمری چون آرزومند او بود:
هوش مصنوعی: پادشاه به عاشق گفت: آیا میخواهی من باشم؟ عاشق پاسخ داد: نمیخواهم که من باشم. این بدین معناست که تو با دل من چنین کردهای که من دیگر آزاد نیستم. پس چگونه میتوانم بنده تو شوم؟ ای برادر، عاشق باید آزاد باشد و در عین حال شاد، باید آرزوهایی داشته باشد و همچنین در بند باشد. عاشق، همیشه آرزومند است، همانطور که او اینگونه بود.
موقوف بجان اگر بمانی مانیزیرا که چو در عالم جانی جانی
هوش مصنوعی: اگر تا زمانی که زنده هستی، وجودت را فدای جان خود نکردهای، پس حیاتت به چیزی نیست؛ زیرا در جهانی که هستی، وجود واقعی تنها در زندگی و جان توست.
این نکته اگر نیک بدانی دانیهرچیز که در جستن آنی آنی
هوش مصنوعی: اگر به خوبی فکر کنی، متوجه میشوی که هر چیزی که در پی آن هستی، خود تو هستی.