فصل ۱۰۳
هوش مصنوعی: این متن درباره شخصی است که برای خوابیدن نیت کرده تا در خواب به رؤیای محبوب خود بپردازد و به دور از مشکلات و مصائب، به آرامش برسد. داستان به شاه شجاع کرمانی اشاره دارد که به مدت چهل سال خوابیده و در یک خواب زیبایی الهی را مشاهده میکند. او در این خواب به خداوند دعا میکند و متوجه میشود که آن عزت و آرامش که در بیداری به دنبالش بوده، نتیجه بیداریهای اوست. پس از این تجربه، او به خواب رفتن را دوست دارد و با عشق به یاد محبوب خود میافتد و در واقع میخواهد در خواب احساس آرامش و شادی کند. در نهایت، او احساس میکند که با محبوبش ارتباطی ناگسستنی دارد و این تصور در بیداری نیز او را شاد میکند.
آنکه محب قصد خواب کند از آن جهت بود که وقتی در خواب خیال او دیده باشد در آرزوی آن پیوسته سر ببالین انتظار باز نهاده باشد و چشم از کُرب و محنت بر هم نهاده باشد که بدان دولت باز رسد لا اِله الاّ اللّه شاه شجاع کرمانی قَدّسَ اللّهُ رَوُحَهُ چهل سال بخفت چون ناگاهی در خواب شد جمال ذوالجلال در خواب دید از غایت عشق گفت بار خدایا من این عزت را در بیداری میطلبیدم در خواب یافتم خطاب آمد که یا شاه این عزت ثمرۀ آن بیداریهاست بعد از آن شاه قَدّسَ اللّهُ رَوُحَهُ همیشه جامه در سر کشیدی بعد از گذاردن فرض و سنت سر بر بالین انتظار باز نهادی و میگفتی:
هوش مصنوعی: کسی که تصمیم به خوابیدن میگیرد، به این دلیل است که در خواب بتواند آرزوهای خود را ببیند و با امید به تحقق آنها، چشم از درد و رنج فروبندد. شاه شجاع کرمانی، که روحش در آسایش باشد، به مدت چهل سال میخوابید. یک شب در خواب، جمال الهی را مشاهده کرد و از شدت عشق گفت: «ای خداوند، من این عزت را در بیداری میطلبیدم، اما در خواب به آن دست یافتم». در پاسخ به او گفته شد: «ای شاه، این عزت نتیجهی همان بیداریهاست». پس از آن، شاه همیشه در سر لباسهایی به تن میکرد و پس از انجام واجبات و سنتها، به انتظار بازگشت مینشست و میگفت:
رَاَیْتُ سرّورقَلبی فی مَنامیفَاحْببتُ التنعُسَ وَالمَناما
هوش مصنوعی: در خواب دیدم که دل من شاد است و به همین خاطر عشق به خواب و آرامش را پیدا کردم.
در خواب خیال تو مرا یاد کندآید بر من دل مرا شاد کند
هوش مصنوعی: در خواب، تصویر تو به یادم میآید و دل مرا خوشحال میکند.
دل پندارد که من ترا یافتهامبیدار شود هزار فریاد کند
هوش مصنوعی: دل گمان میکند که من تو را پیدا کردهام و از این شادی بهطرزی بیوقفه فریاد میزند.