شمارهٔ ۲۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر به زیبایی معشوق و تأثیر عمیق او بر روح و دل عاشق اشاره میکند. او میگوید که حتی در درد عشق لحظهای از غم خالی نیست و به امید دیدار معشوق، جان و دلش را فدای عشق میکند. همچنین، شاعر به فتنه و جذابیت زلف معشوق و آرامش ناشی از آن اشاره میکند و در نهایت میگوید که عشق او همچون باد به دل و خیال او نفوذ کرده است.
ای ز عشقت روح را آزارهابر در تو عشق را بازارها
هوش مصنوعی: ای موجودی که به خاطر عشق تو، روح من آزار میبیند و به درگاهت میآید، عشق هم مانند بازارهای شلوغ و پرهیاهوست.
ای ز شکر منت دیدار تودیده را بر گردن دل بارها
هوش مصنوعی: ای شیرینی که به خاطر دیدن تو، چشمانم بارها بر گردن دل قرار گرفتهاند.
فتنه را در عالم آشوب و شوربا سر زلفین تو اسرارها
هوش مصنوعی: در جهان پر از آشوب و بلوا، زیبایی و رازهای پنهان در موهای تو نهفته است.
عاشقان در خدمت زلف توانداز کمر بر ساخته زنارها
هوش مصنوعی: عاشقان در کنار زلف محبوب، میتوانند کمر خود را محکم بسته و به عشق او بپردازند.
نیستم با درد عشقت لحظهایخالی از غمها و از تیمارها
هوش مصنوعی: من هیچ لحظهای از درد عشق تو خالی از غم و ناراحتی نبودهام.
بر امید روی چون گلبرگ تومینهم جان را و دل را خارها
هوش مصنوعی: به خاطر امید زیبایی تو، جان و دل خود را مانند گلبرگ در آغوش میگیرم، و در عین حال، سختیها و مشکلات را هم تحمل میکنم.
تا سنایی بر حدیث چرب توستغره چون کفتار بر گفتارها
هوش مصنوعی: تا وقتی که سنایی به داستانهای تو افتخار میکند، به نظرت میآید که مانند کفتار به حرفها و گفتارها فخر میفروشد.
دارد از باد هوس آبی به رویبا خیال خاک کویَت کارها
هوش مصنوعی: بادی در حال وزیدن است که آرزوی آبی را به سر دارد و به یاد خاک کوی تو میوزد و مشغول کار است.