شمارهٔ ۵۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و وابستگی شدید خود به معشوق اشاره میکند. او میگوید که اگر فکر کنی غیر از تو کسی نیست که غمهایم را برطرف کند، اشتباه میکنی. عشق تو تمام وجود من است و بدون تو زندگیام تیره و تار میشود. انتظار و شکوه از دوری تو، دائماً در دل من است و هیچ چیز نمیتواند جای تو را پر کند. در واقع، هیچ نیازی به وجود دیگری در زندگیام نیست و همه چیز من به تو وابسته است.
گر تو پنداری که جز تو غمگسارم نیست، هستور چنان دانی که جز تو خواستگارم نیست، هست
هوش مصنوعی: اگر فکر میکنی که هیچ کسی جز تو نمیتواند غمهایم را برطرف کند، اینطور نیست. و اگر باور داری که هیچ کسی به غیر از تو، خواستار من نیست، باز هم اینطور نیست.
یا به جز عشق تو از تو یادگارم هست، نیستیا قدم در عشق تو سخت استوارم نیست، هست
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر اشاره میکند که ممکن است تنها یادگاری که از معشوقاش باقی مانده، عشق او باشد. همچنین به سختی و استواری احساسات خود در عشق اشاره میکند و بیان میدارد که وجود او در این عشق محکم و استوار نیست.
یا به جز بیدادی تو کارزارم هست، نیستیا به بیداد تو با تو کارزارم نیست، هست
هوش مصنوعی: یا این که جز بیداد تو چیزی نیست که با آن در نبرد باشم، و یا این که بیداد تو باعث نمیشود که با تو در جنگ باشم.
یا سپید و روشن از تو کار و بارم هست، نیستیا سیاه و تیره بی تو روزگارم نیست، هست
هوش مصنوعی: زندگی من یا با تو روشن و پر از نشاط است، یا بدون تو تاریک و غمانگیز میباشد.
یا بر امید وصالت شب قرارم هست، نیستیا در اندوه فراقت دلفگارم نیست، هست
هوش مصنوعی: شاید به خاطر امید به وصالت، در شب آرامش دارم، و یا شاید در اندوه دوریات، قلبم ناراحت نیست.
یا فراقت را به جز ناله شعارم هست، نیستیا وصالت را شب و روز انتظارم نیست، هست
هوش مصنوعی: فقط در فقدان تو ناله میکنم و چیزی جز این برای من باقی نمانده است. اما در مورد وصالت، دیگر نه شب و نه روز انتظار آن را نمیکشم و دیگر امیدی به آن ندارم.
گر دگر همچون سنایی صید زارم هست، نیستیا اگر شیریست او آنگه شکارم نیست، هست
هوش مصنوعی: اگر مثل سنایی، شکارچی هستم، در این صورت شکار من نیست. اما اگر او شیر باشد، پس من شکار او نیستم، بلکه وجود دارم.