شمارهٔ ۵۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تأکید بر وجود لطف خدا و زیباییهای عالم پرداخته و به این نکته اشاره میکند که اگر کسی فکر کند خدایی در کار نیست یا زیباییهای عشق و محبت واقعی وجود ندارد، در اشتباه است. او بیان میکند که عشق واقعی و آشتی با جمال حق، همگی نشان از حضور خداوند و الطاف او دارند. شاعر همچنین به بزرگی و تأثیر عواطف انسانی اشاره میکند و میگوید که حتی در روز قیامت، عشق و فداکاری عاشقان مورد توجه خدا قرار خواهد گرفت. در نهایت، او به وفاداری و نیکی در رفتار انسانها اشاره میکند و همینطور به اشک و غم عاشقان که در سالک راه عشق و حقیقت هستند.
گر تو پنداری ترا لطف خدایی نیست هستبر سر خوبان عالم پادشایی نیست هست
هوش مصنوعی: اگر فکر میکنی که لطف خداوندی به تو نیست، باید بدانی که در دنیای خوبان، نشانی از قدرت و سلطنت او وجود دارد.
ور چنان دانی که جان پاکبازان را ز عشقبا جمال خاکپایت آشنایی نیست هست
هوش مصنوعی: اگر میدانی که جان انسانهای پاکباز از عشق به زیبایی خاک پای تو آگاهی ندارد، پس وجود تو چیست؟
ور گمانت آید که گاه دل ربودن در سماعروی و آوازت هلاک پارسایی نیست هست
هوش مصنوعی: اگر فکر میکنی که در زمان شادی و موسیقی دلربایی کردن موجب آسیب به پاکی و پرهیزگاریات نمیشود، سخت در اشتباهی.
ور تو اندیشی که گاه گوهر افشاندن ز لعلاز لبت گم بودگان را رهنمایی نیست هست
هوش مصنوعی: اگر فکر کنی که تو میتوانی با سخنان شیرین و گوهرگونت، افرادی را که در تاریکی و ناامیدی هستند نجات دهی و به راهی درست هدایت کنی، این کار همیشه امکانپذیر نیست.
ور تو پنداری که چون برداری از رخ زلف رااز تو قندیل فلک را روشنایی نیست هست
هوش مصنوعی: اگر فکر میکنی که وقتی من از چهرهات زلف را برمیدارم، دیگر هیچ نور و روشنی در آسمان وجود ندارد، سخت در اشتباهی.
ور چنان دانی ترا روز قیامت از خدایاز پی خون چو من عاشق جزایی نیست هست
هوش مصنوعی: اگر بدانی که در روز قیامت، خدا به خاطر عشق و محبت به من، که در پی خون و انتقام نیستم، چگونه جزایی نخواهد داد، شگفتزده خواهی شد.
ور تو بسگالی که با این حسن و خوبی مر تراخوی بد عهدی و رسم بی وفایی نیست هست
هوش مصنوعی: اگر تو دارای خوبیها و زیباییهایی هستی، چرا باید به خوی بدعهدی و رفتار بیوفایی از خود نشان دهی؟
ور همی دانی که بر خاک سر کویت ز خونصد هزاران قطره از چشم سنایی نیست هست
هوش مصنوعی: اگر میدانی، بر زمین کنار کوچهات، از اشک سنایی، صدها هزار قطره خون چکیده است.