شمارهٔ ۸۳
هوش مصنوعی: غزل بیانگر احوالاتی از عشق و مینوشی است. شاعر به ساقی میگوید که جز می عشق، چیز دیگری برایش اهمیت ندارد و دلش طاقت فکر کردن به روزگار را ندارد. او به روشنی میگوید که عشق عمیق و پخته است و نمیتوان از آن انتظار می دیگر داشت. شاعر میگوید که در این دنیا آسایش واقعی و آرامش گم است و عشق به ظاهر حرام است، زیرا فقط افراد خاص و شایسته میتوانند به آن دست یابند. در نهایت، او بیان میکند که در عالم عشق، عاشق واقعی به دام هوس نمیافتد و در جستجوی معشوق خود است، در حالی که جاهلان فقط به دانه و دام و توهمات میپردازند.
ساقیا می ده که جز می عشق را پدرام نیستوین دلم را طاقت اندیشهٔ ایام نیست
فقط می با عشق سازگار است و دل عاشق من حوصله روزمرگی و ایام را ندارد.
پختهٔ عشقم شراب خام خواهی زان کجاسازگار پخته جانا جز شراب خام نیست
هوش مصنوعی: عشق من به حدی رسیده و کامل شده است که دیگر نمیتوان به دنبال چیزهای ابتدایی و ناپخته بود. هیچ چیزی جز عشق عمیق و واقعی نمیتواند مرا سیراب کند.
با فلک آسایش و آرام چون باشد تراچون فلک را در نهاد آسایش و آرام نیست
چطور با فلک دوست میشوی وقتی که او نهاد ناآرام و آشفتهای دارد؟
عشق در ظاهر حرامست از پی نامحرمانزان که هر بیگانهای شایستهٔ این نام نیست
عشق و عشقبازی را ظاهرا حرام کردهاند برای آنکه نامحرمان لیاقت این لقب را ندارند.
خوردن می نهی شد زان نیز در ایام ماکاندرین ایام هر دستی سزای جام نیست
باده را نیز حرام کردهاند زیرا هر دستی لیاقت گرفتن جام باده را ندارد.
تا نیفتد بر امید عشق در دام هواکاین ره خاصست اندر وی مجال عام نیست
تا عوام در دام هوا و هوس نیفتند؛ چون این، راه خاصان است.
هست خاص و عام نی نزدیک هر فرزانهایدانهٔ دام هوا جز جام جان انجام نیست
هوش مصنوعی: در نزد هر فرد عاقل، موضوعات خاص و عمومی وجود دارد. تنها چیزی که در جهان ظهور و پایان دارد، عشق و روح است که به مانند دامانی در هوا معلق است.
جاهلان را در چراگه دام هست و دانه نیعاشقان را باز در ره دانه هست و دام نیست
برای جاهلان جز دام چیزی وجود ندارد اما عاشقان به دانه میرسند.