شمارهٔ ۸۵
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی بیانگر درد و رنج عشق است. شاعر از کسی میخواهد که اگر بینشان شرطی نیست، به او محبت کند و دستش را بگیرد. او احساس میکند که در این رابطه، نه فقط آب و زمین، بلکه عشق و محبت نیز لازم است و این باید بدون منت باشد. شاعر همچنین به ناراحتی و سوزش ناشی از هجرت و جدایی اشاره میکند و تأکید میکند که اگر محبوبش در عشق به او دستش را نگیرد، او به شدت از این جدایی رنج خواهد برد. در واقع، این شعر تجلی احساساتی عمیق از وابستگی و نیاز به عشق است.
دان و آگه باش اگر شرطی نباشد با منتبامدادان پگه دست منست و دامنت
هوش مصنوعی: بدان و آگاه باش که اگر هیچ شرط و قیدی وجود نداشته باشد، پس در این صورت در صبح با منت و لطف، به دست من و دامنت وابسته است.
چند ازین شوخی قرارم ده زمانی بر زمیننه همین آب و زمین بخشید باید با منت
هوش مصنوعی: مدتی به من مهلت بده تا بتوانم خود را از این وضعیت رهایی بخشم، زیرا این زندگی و نعمتهایش باید با قدردانی و احترام همراه باشد.
سوزنی گشتم به باریکی به خیاطی فرستتا همی دوزد گریبان و زه پیراهنت
هوش مصنوعی: من به اندازه یک سوزن باریک شدم و به یک خیاط فرستادم که برایم گریبان و نوار پیراهنم را بدوزد.
آتش هجرت به خرمنگاه صبرم باز خوردگفت از تو بر نگردم تا نسوزم خرمنت
هوش مصنوعی: آتش عشق و جدایی، به مرز تحمل و صبر من رسید و گفت که از تو برنمیگردم، مگر اینکه قبل از آن، همه چیز را بسوزانم.
گر نگیری دستم ای جان جهان در عشق خویشپیشت افتم باژگونه خون من در گردنت
هوش مصنوعی: اگر دست مرا نگیری ای عزیز جهان، در عشق تو به زمین میافتم و خون من بر گردنت خواهد ریخت.