شمارهٔ ۹۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف درد و حسرت عاشقانی میپردازد که با دوری معشوق، احساس غم و اندوه عمیقی را تجربه میکنند. وقتی معشوق به محفل میآید، همه دلهای عاشق برای او تپش میزنند و حسرت دل را بر دلها مینهد. دوری او باعث میشود که روزها تاریک و دلها غمگین شوند. مسیر عشاق به خاطر گریه و اندوه پر از آب و گل میشود و عشق آنها به قدری عمیق است که جهان را تحت تأثیر قرار میدهد. شاعر به شدت تحت تأثیر این احساسات قرار دارد و به عاشقان دیگر نیز اشاره میکند که همچنان در انتظار وصل محبوباند.
تا نگار من ز محفل پای در محمل نهادداغ حسرت عاشقان را سر به سر بر دل نهاد
هوش مصنوعی: وقتی معشوق من از جمع خارج شد و به محمل رفت، همه عاشقان را به شدت حسرتزده کرد و داغی در دلشان گذاشت.
دلبران بی دل شدند زان گه که او بربست بارعاشقان دادند جان چون پای در محمل نهاد
هوش مصنوعی: دلبرانی که محبوبان بودند، به سبب از دست دادن آن عشق، بیدل و دلسرد شدند. وقتی که او بار عشق را بر دوش گرفت و جان عاشقان را فدای آن کرد، حسرت به دلشان افتاد و دست به سوی محمل عشق دراز کردند.
روز من چون تیره زلفش گشت از هجران اوچون بدیدم کآن غلامش رخت بر بازل نهاد
هوش مصنوعی: روز من به خاطر جداییاش مانند تاریکی و تیرهگی زلف او شد. وقتی دیدم که آن جوان، بار و بندیلش را برای رفتن آماده کرده است، احساس ناامیدی و غمگینی بیشتری به من دست داد.
زان جمال همچو ماهش هر چه بود از تیرهشبشد هزیمت چون نگارم رخ سوی منزل نهاد
هوش مصنوعی: از زیبایی او که مانند ماه میدرخشد، هر چه در دل شب بود، به دور راند و باعث شد که وقتی محبوب من صورتش را به سوی خانه میچرخاند، تمام تاریکی و ناشناسی از بین برود.
زآب چشمِ عاشقان آن راه شد پر آب و گلتا به منزل نارمید او گام خود در گل نهاد
هوش مصنوعی: از اشکهای عاشقان، آن مسیر پر از آب و گل شد تا به خانه نارمید رسید و او پایش را در گل گذاشت.
راه او پر گل همی شد کز فراق خود همیدر دو دیده عالمی از عشق خود پلپل نهاد
هوش مصنوعی: راه او مملو از گلها میشد، چون از دوری او، در دو چشم من جهانی از عشقش به وجود آمده است.
چاکر از غم دل ز مهرت برگرفت از بهر آنکبا اصیل الملک خواجه اسعد مقبل نهاد
هوش مصنوعی: بندۀ غمگین از عشق تو دست کشید، زیرا با شخصیت برجستۀ خواجه اسعد روبهرو شد.