شمارهٔ ۱۰۳
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و دردناکی است که گوینده نسبت به معشوق خود دارد. او از جدایی و دوری شاکی است و بیان میکند که حتی اگر زمانه هم با او مساعد نباشد، باز هم نمیتواند محبت معشوقش را فراموش کند. او در حال جنگ با احساسات خود و جهان است و به عقیدهاش، درد و رنج او تنها به خاطر محبت به معشوقش است. در نهایت، گوینده ابراز تاسف میکند که در فصل بهار و شکوفایی، به یاد معشوق خود همچنان باید رنج ببرد.
منم که دل نکنم ساعتی ز مهر تو سردز یاد تو نبوم فرد اگر بوم ز تو فرد
هوش مصنوعی: من کسی هستم که هرگز از عشق تو دل سرد نمیشوم و لحظهای از یاد تو غافل نمیگردم. اگر روزی از تو دور شوم، به هیچ وجه نمیتوانم زندگی کنم.
اگر زمانه ندارد ترا مساعد منزمانهرا و تو را کی توان مساعد کرد
هوش مصنوعی: اگر دنیا با تو همراهی نمیکند، چه کسی میتواند به تو کمک کند؟
جز آنکه قبله کنم صورت خیال تراهمی گذارم با آب چشم و با رخ زرد
هوش مصنوعی: به جز اینکه بخواهم تصویر خیالی تو را به قبلهام قرار دهم، همه چیز را با اشک چشم و چهرهای زرد و پژمرده رها میکنم.
همه دریغ و همه درد من ز تست و ز توبه باد تو گرم و به باد سرد تو سرد
هوش مصنوعی: تمام غم و اندوه من از تو و برای توست. تو در حالتی گرم هستی و من در حالتی سرد.
من آن کسم که مرا عالمی پر از خصمندهمی برآیم با عالمی به جنگ و نبرد
هوش مصنوعی: من آن فردی هستم که در یک دنیای پر از خصومت و دشمنی زندگی میکنم و در عین حال با همین دنیا به مبارزه و نبرد میپردازم.
گر از تو عاجزم این حال را چگونه کنمبه پیش خصمان مردم به پیش عشق نه مرد
هوش مصنوعی: اگر من در برابر تو ناتوانم، پس چگونه میتوانم این وضعیت را در برابر دشمنان و مردم تحمل کنم؟ عشق من به تو از مردانگی و شجاعت بالاتر است.
روان و جانی و مهجور من ز جان و روانبه یک دل اندر زین بیشتر نباشد درد
هوش مصنوعی: موجودی که هم روح و هم جان من است، از نظر احساس و عاطفه برای من بسیار ارزشمندتر از هر دردی است که ممکن است تحمل کنم.
اگر جهان همه بر فرق من فرود آیدبه نیم ذره نیاید به روی من برگرد
هوش مصنوعی: اگر همهچیز دنیا بر سر من بریزد، حتی با کمی از آن هم نمیتوانم خوشحال شوم و به رویم بیاورید.
دریغم آنکه به فصل بهار و لاله و گلبه یاد روی تو درد و دریغ باید خورد
هوش مصنوعی: متأسفم که در فصل بهار و شکوفایی گلها، به یاد تو باید غمگین و اندوهگین باشم.