شمارهٔ ۱۳۱
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و انتظار است. شاعر بیان میکند که هزار سال به امید رسیدن معشوق زندگی کرده و هر زمان که به او نزدیکتر میشود، احساس میکند که هنوز زود است. او میگوید که وصال معشوق به تنهایی نمیتواند او را خوشحال کند و نمیداند که چرا برخی به عشق میرسند و برخی دیگر نه. عشق او نسبت به معشوق هرگز کاهش نیافته و همچنان درگیر آن است. شاعر اشاره میکند که از معشوق هیچچیز ندیده، اما همچنان امیدوار است و به شکار معشوق ادامه میدهد، چرا که زیبایی و جاذبه معشوق او را تسخیر کرده است.
هزار سال به امید تو توانم بودهر آنگهی که بیایم هنوز باشد زود
هوش مصنوعی: من هزار سال میتوانم به امید تو منتظر بمانم، اما هر بار که بیایم، احساس میکنم هنوز زود است.
مرا وصال نباید همان امید خوشستنه هر که رفت رسید و نه هر که کشت درود
هوش مصنوعی: دوست داشتن وصل و ارتباط با معشوق همیشه خوب است و نباید تنها به امید خوشایند بودن آن بسنده کرد. اینطور نیست که هر کسی که رفت به وصال برسد یا هر کسی که درود و سلامی فرستاد، به هدفش دست یابد.
مرا هوای تو غالب شدست بر یک حالنه از جفای تو کم شد نه از وفا افزود
هوش مصنوعی: میل و اشتیاق من به تو چنان شدت یافته که در هیچ حالت نتوانستم از آن کم کنم؛ نه بدیهای تو بر این عشق تاثیر گذاشته و نه خوبیهایم را بیشتر کرده است.
من از تو هیچ ندیدم هنوز خواهم دیدز شیر صورت او دیدم و ز آتش دود
هوش مصنوعی: من تا به حال هیچ چیز از تو ندیدم، اما به زودی خواهم دید. من فقط تصویر زیبای تو را مانند شیر و دود مانند آتش دیدهام.
همیشه صید تو خواهم بدن که چهرهٔ تونمودنی بنمود و ربودنی بربود
هوش مصنوعی: من همیشه به دنبال تو خواهم بود، زیرا که زیبایی تو نمایان و دلربا است و میتواند هر دل را تسخیر کند.