شمارهٔ ۱۷۱
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ گرفتار شدن عاطفی و عاشقانه عاشق به زیباییهای محبوبش است. شاعر به تمسخر از خود میگوید که برخلاف آگاهی از خطرات، دوباره به دام عشق محبوب افتاده است. او زیباییهای محبوب را که همچون دام و دانهای برای اوست، توصیف میکند و از درد و رنجی که در این مسیر متحمل میشود، سخن میگوید. در نهایت، احساسات متناقضی چون عشق و درد را به تصویر میکشد و نشان میدهد که چگونه عشق، انسان را به حالت اسیری میکشاند.
باز در دام بلای تو فتادیم ای پسربر سر کویت خروشان ایستادیم ای پسر
هوش مصنوعی: ما دوباره در دام مشکلات تو گرفتار شدیم، ای پسر. در جلوی خانهات با هیجان و اشتیاق ایستادهایم، ای پسر.
زلف تو دام است و خالت دانه و ما ناگهانبر امید دانه در دام اوفتادیم ای پسر
هوش مصنوعی: موهای تو همچون دام است و خال صورتت مانند دانهای است که ناگهان به امید آن دانه در دام تو گرفتار شدیم، ای پسر.
گاه با چشم و دل پر آتش و آب ای نگارگاه با فرق و دو لب بر خاک و بادیم ای پسر
هوش مصنوعی: گاهی با چشمی پر از عشق و دلی پر از احساس، ای محبوب، و گاهی با مو و لبهایی که بر خاک و در کنار بادند، ای پسر.
تا دل ما شد اسیر عقرب زلفین توهمچو عقرب دستها بر سر نهادیم ای پسر
هوش مصنوعی: وقتی دل ما به زلفهای پیچیده تو گرفتار شد، مانند عقربهایی که بر سر میگذارند، دستهایمان را بر سر گذاشتیم ای پسر.
از هوس بر حلقهٔ زلفین تو بستیم دلتا ز غم بر رخ ز دیده خون گشادیم ای پسر
هوش مصنوعی: دل خود را به خاطر میل و اشتیاق به موهای مجنونوار تو سپردیم، تا از غم و اندوهی که بر چهرهام نشسته، اشکهایم بر روی صورتام بریزد، ای پسر.