شمارهٔ ۱۷۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یک پسر میگوید که او را در گوش خود مانند حلقهای نگهدارد و نباید او را به کسی بفروشد. همچنین از او میخواهد که نوشیدنی بخورد و بوسهای از لبانش دریافت کند. شاعر از او میخواهد که با هنرش به جمع بخواند و تا جانش زنده است، هوشیاری را به ارمغان آورد. در نهایت، شاعر به یاد دارد که جدایی پسر تا چه حد بر او تاثیر گذاشته است و این احساس را با خیال او در شب گذشته در میان گذاشته است.
من تو را ام حلقه در گوش ای پسر!پیش خود میدار و مفروش ای پسر!
هوش مصنوعی: این شعر به این معنی است که من تو را همچون یک حلقه زینتی در گوش خود نگه میدارم، بنابراین تو را در دل خود عزیز و با ارزش میشمارم و هرگز تو را به کسی نمیفروشم یا از دست نمیدهم.
جام می بستان ز ساقی ای صنم!بوسهای ده زان لبِ نوش ای پسر!
هوش مصنوعی: ای معشوق، از ساقی جام می بگیر و بوسهای از آن لبهای شیرینت بر من بگذار تا از لذت آن بهرهمند شوم.
چنگ بستان و قلندروار زنتا به جان باز آورم هوش ای پسر!
هوش مصنوعی: بزن ساز و به زندگی شاد و سرزنده بپرداز تا اینکه جانم را پر از هوش و آگاهی کنم، پسرم.
آن چه هجران تو با ما کرد دیبا خیالت گفتهام دوش ای پسر!
هوش مصنوعی: دیروز با خیال تو صحبت کردم و از درد جداییات با من گفتم، ای پسر.