شمارهٔ ۱۷۸
هوش مصنوعی: این شعر به سرودن و جشن عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از یوسف (که نماد beauty و جذابیت است) دعوت میکند تا با او باده بنوشد و لحظاتی خوش را در کنار هم تجربه کنند. او به زلف و لبهای شیرین او اشاره میکند و از زیبایی و جذابیتش تمجید میکند. شاعر همچنین به موضوع عشق اشاره میکند و اینکه چگونه میتوان در این مسیر پیش رفت و از حذرکردن از عشق خسته شده و به آن روی آورد. در نهایت، او به احساساتی عمیق درباره عشق و سرنوشت اشاره میکند.
ای یوسف حسن و کشی خورشید خوی خوش سیراز سر برون کن سرکشی امروز با ما باده خور
هوش مصنوعی: ای یوسف زیبای من، چون خورشید درخشان هستی، امروز با ما باده بنوش و مشغول خوشی و شادی باش.
زین بادهٔ چون ارغوان پر کن سبک رطل گرانبا ما خور ای جان جهان با ما خور ای بدر پدر
هوش مصنوعی: این باده که رنگش مانند گل ارغوان است را پر کن، و از این جام سنگین بنوش. ای جان جهان، با ما بنوش، ای خالق روشنایی و سرور ما، با ما بنوش.
ای خوش لب شیرین زبان خوش خوش در آ اندر میانبگشای ترکش از میان تا در میان بندم کمر
هوش مصنوعی: ای کسی که دارای لبهایی شیرین و زبانی دلنشینی، خوش آمدی! بیا و در میان ما حاضر شو، خوش بگو و دلها را شاد کن. تا زمانی که تو در جمع ما باشی، من نیز کمربند تلاش و همت را محکم میبندم و آماده میشوم.
زلفت طراز گوش کن یک نیم ازو گل پوش کنمی خواه و چندان نوش کن تا خوانمت تنگ شکر
هوش مصنوعی: گوش به زلف تو بسپار و نیمهای از آن را به گل بیارای. درخواستی کن و آنقدر از آن لذت ببر که شیرینیاش را در دلم احساس کنم.
اکنون طریقی پیش کن تدبیر کار خویش کندر راه عشق این کیش کن ک «المنع کفر بالبشر»
هوش مصنوعی: اکنون راهی را انتخاب کن و برنامهریزی کن برای کارهای خود، در مسیر عشق این را به عنوان مذهب خود قرار بده که «ممانعت از محبت نشانه کفر است».
من مدتی کردم حذر از عشقت ای شیرین پسرآخر درآمد دل به سر «جاء القضا عمی البصر»
هوش مصنوعی: مدتی از عشق تو دور بودم، اما در نهایت دل به عشق تو افتاد. راهی جز پذیرش قضا و قدر نیست.