شمارهٔ ۳۲۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با نگاهی عاطفی و احساسی به معشوق خود خطاب میکند و از او میخواهد که با او جفا نکند و به او سخت نگذارد. او از معشوق میخواهد که محبت و وفای خود را فراموش نکند و با او مانند یک دوست یا همدم رفتار کند. شاعر نگران است که معشوق به او بیاعتنایی کند و او را درگیر زجر و درد کند. او همچنین به زیباییهای معشوق اشاره میکند و میخواهد که این زیباییها نباید باعث ظلم و ستم بر او شود. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که با او انسانی رفتار کند و به جای بیاحترامی و جفا به عشق و دوستی پایبند باشد.
ای شوخ دیده اسب جفا بیش زین مکنما را چو چشم خویش نژند و حزین مکن
هوش مصنوعی: ای معشوقهام، با ناز و بازیگوشیات ما را در درد و رنج نگذار. به ما مِهری کن و محبتی نشان بده، چرا که ما نیز به تو چون چشم خودمان عزیز هستیم و نمیخواهیم در اندوه و غم بنشینیم.
ای ماه روی بر سر ما هر زمان ز جورچون دور آسمان دگری به گزین مکن
هوش مصنوعی: ای ماه، هر زمان که بر سر ما باشی، از بیعدالتیهای این دنیا به دور باش و ما را رها کن.
مهری که خود نهادهای آن مهر بر مدارمهری که خود نمودهای آن مهر کین مکن
هوش مصنوعی: محبت و عاطفهای که خودت ایجاد کردهای، آن را تحت تأثیر محبتهای دیگر قرار نده و به خاطر کینه و حسد، تضعیف نکن.
گه چون خدای حاجت ما ز آستان مسازگه چون خلیفه نایب ما ز آستین مکن
هوش مصنوعی: گاهی به درگاه خداوند روی بیاور و از او حاجت بخواه، و گاهی به نمایندگی از طرف او در دل دیگران تأثیرگذار باش و از مقام خود مغرور نشو.
در خال و لب نگر سمر عز و دل مگویدر زلف و رخ نگر سخن کفر و دین مکن
هوش مصنوعی: به زیبایی و جذابیت چهره و لب معشوق توجه کن و دربارهی عزت و دوست داشتن او صحبت کن. در مورد مو و صورتش سخن بگو، اما از مباحث دینی و کفر پرهیز کن.
از زلف تابدار نشان گمان مجوینوز روی شرم دار حدیث یقین مکن
هوش مصنوعی: از موهای تابدار او نباید گمان کنی، چون روی نازک او شرم و حیا دارد. پس از او درباره واقعیات مطمئن چیزی نگو.
زلفت چو طوق گردن دیو لعین شدسترخ چون چراغ حجرهٔ روحالامین مکن
هوش مصنوعی: زلف تو مانند زنجیری است که دیو پلید را گردن زده است و چهرهات همانند چراغی در اتاق روحالامین میدرخشد، پس از آن بهرهمند باش.
ای ما به روح تیر تو با ما سنان مباشای ما به تن کمان تو با ما کمین مکن
هوش مصنوعی: ای عشق، به جان ما زخم نزن و در دل ما کمین نکن.
خواهی که تا چو حلقه بمانیم بر درتبا ما چو حلقهدار لبان چون نگین مکن
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که ما همچون حلقهای بر در تو بمانیم، مانند نگین بر لبان خود ما را محصور نکن.
خواهی که لاله پاش نگردد دو چشم مناز روی خویش چشم خسان لاله چین مکن
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که گل لاله در پای من نریزد، چشمانم را از روی خودت برنگردان و به عشق دیگران توجه نکن.
بنشانمان بر آتش و بر تیغ و زینهاربا هجر خویشمان نفسی همنشین مکن
هوش مصنوعی: ما را بر آتش و تیغ بنشان، اما از هجران خود یک لحظه هم دور نکن.
تو هم میی و هم شکری هان و هان بتااز خود بترس و دیدهٔ ما را چو هین مکن
هوش مصنوعی: عزیزم، تو هم زیبا هستی و هم تحسینبرانگیز. مراقب خودت باش و به چشمان ما توجه کن، چون ممکن است که واقعیتی را که نمیخواهی ببینی، با بیتفاوتی نادیده بگیری.
ای از کمال و لطف و بزرگی بر آسمانعهد و وفا و خدمت ما در زمین مکن
هوش مصنوعی: ای کسی که با کمال و لطف و بزرگیات در آسمان قرار داری، عهد و وفا و خدمت ما را در زمین فراموش نکن.
مردی نه کودکی که زنی هر دم از تریخود را چو کودکان و زنان نازنین مکن
هوش مصنوعی: مرد باید بزرگ و مسئول باشد و از کارهای کودکانه و بینظمی پرهیز کند. او نباید مانند زنان و کودکان به تری خود تکیه کند و باید در رفتار و کردار خود پختگی را نشان دهد.
با تو وفا کنیم و تو با ما جفا کنیبا ما همی چو آن نکنی باری این مکن
هوش مصنوعی: ما به تو وفاداریم و تو به ما خیانت میکنی. اگر نمیخواهی به ما چنین بگویی، پس لطفاً این کار را نکن.
آخر تو را که گفت که در جام بیدلانوقت علاج سرکه کن و انگبین مکن
هوش مصنوعی: در آخر، این که چه کسی به تو گفت که در دنیای بیدلان، به جای تلاش برای درمان دردها، صرفاً به شربت خوشمزه و شیرین دلخوش باشی، اشتباه است.
آخر تو را که گفت که با عاشقان خویشنان گندمین بدار و سخن گندمین مکن
هوش مصنوعی: آخر چه کسی به تو گفت که با عاشقان خود نان بیکیفیت تناول کنی و سخن ناپسند بگویی؟
آنان فسردهاند کشان پوستین کنیما را ز غم چو سوختهای پوستین مکن
هوش مصنوعی: آنها در غم و اندوه به سر میبرند و ما را از ناراحتی دور کن، مثل کسی که در آتش سوخته است، پوستین را از خود دور نکن.
گرچه غریب و بی کس و درویش و عاجزمما را بپرس گه گهی آخر چنین مکن
هوش مصنوعی: با اینکه تنها و بیکس و بیپول و ناتوان هستم، اما گاهی از من بپرس که اینگونه آخرین بار چه هنگامی را خواهی داشت.
ای پیش تو سنایی گه یا و گه الفاو را به تیغ هجر چو نون و چو سین مکن
هوش مصنوعی: ای دوست، تو سنایی را چون الف و نون و سین نرنجان. گاهی به او نزدیک میشوی و گاهی دور. در دل، عاطفهای را از او ببر و او را با جدایی نزن.