شمارهٔ ۳۴۳
هوش مصنوعی: این شعر توصیف عشق و جدایی است. شاعر به محبوب خود اشاره میکند که چگونه او را با زیباییهایش گیج و مغموم کرده است. او از احساساتش میگوید و بیان میکند که در تصمیماتی که گرفته به جای توجه به زمان یا حقوق دیگران، تنها به فکر عشق خود است. همچنین از دوری و غم ناشی از فراق محبوبش صحبت میکند و میگوید که جدایی از او برایش بسیار سخت و دردناک است.
اسب را باز کشیدی در زینراه را کردی بر خانه گزین
هوش مصنوعی: اسب را رها کردی و راهت را به سمت خانه انتخاب کردی.
راه بیداری آوردی پیشدل من کردی گمراه و حزین
هوش مصنوعی: تویی که راه بیداری را به من نشان دادی، اما دل مرا گمراه و غمگین کردی.
بدل و شق بپوشیدی درعبدل جام گرفتی زوبین
هوش مصنوعی: تو لباس دیگری بر تن کردی و جامی از زوبین (نیزه) به دست گرفتی.
دست بردی به سوی تیر و کمانروی دادی به سوی حرب و کمین
هوش مصنوعی: تو به سوی تیر و کمان دستی دراز کردی و به میدان جنگ و کمین نگاه کردی.
نه براندیشی از کرب زماننه ببخشایی بر خلق زمین
هوش مصنوعی: نه از فکر و تدبیر زمانه بهرهای داری، و نه بر انسانها رحم و محبت دلی.
تا نبینم رخ چون ماه ترابارم از دیده به رخ بر پروین
هوش مصنوعی: تا زمانی که چهره زیبای تو را نبینم، اشک از چشمانم بر چهره پروین میریزم.
چون بخسبم ز فراق تو مراغم بود بستر و حیرت بالین
هوش مصنوعی: وقتی که بخوابم و دوری تو را حس کنم، غم و اندوه من بیشتر میشود و بستر من و بالشم را پر از سردرگمی میسازد.