شمارهٔ ۳۹۱
هوش مصنوعی: این شعر از سنایی به بیان عشق و سجده در برابر محبوب میپردازد. شاعر از شوق و عشق به معشوق (که به نوعی او را خدایی میداند) صحبت میکند و نشان میدهد که چگونه محبت به محبوب همه چیز را تحت تاثیر قرار میدهد. او به عجز و ناتوانی خود در برابر زیبایی محبوب اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی او را از خود بیخود کرده است. در نهایت، شاعر اذعان میکند که هیچ بندهای در این شهر به عظمت و مقام محبوبش نیست.
ای لعل ترا هر دم دعوی خداییبرخاسته از راه تو چونی و چرایی
هوش مصنوعی: ای لعل (دُر) تو، هر لحظه ادعای خدایی میکنی، در حالی که همه چیز از اینکه تو چگونهای و چه ویژگیهایی داری، ناشی میشود.
با جزع تو و لعل تو بر درگه حسنتعیسی به تعلم شده موسی به گدایی
هوش مصنوعی: با ناراحتی تو و لعل زیبای تو، عیسی به خاطر یادگیری به درگاه زیباییات آمده و موسی به خاطر نیاز به درخواست در اینجا حاضر شده است.
پیش تو همی گردم در خون دو دیدهمیبینی و میپرسی ای خواجه کجایی
هوش مصنوعی: من در پیش تو در حال خونریزی چشمهایم میگردم و تو از من میپرسی، ای آقا! کجایم؟
گفتی که چه میسازی بی صبر دل و جانجانا چه توان ساخت بدین رخت و کیایی
هوش مصنوعی: تو از من میپرسی که با این دل و جان بیتاب چه کاری میتوانم بکنم و با این وضع و زیبایی تو، چه چیزی ممکن است ساخت؟
آنکس که به سودای تو از خود نشود دورسستست به کار خود چون بت به خدایی
هوش مصنوعی: آن کسی که به خاطر عشق و آرزوی تو از خودش جدا نمیشود، در کارش ضعیف است، مثل بتهایی که به خداوندی خود را میپرستند.
از جمع غلامان تو حقا که درین شهریک بنده ترا نیست به مانند سنایی
هوش مصنوعی: در این شهر، واقعاً هیچ کسی نیست که به اندازه سنایی برای تو غلام و بنده باشد.