شمارهٔ ۴۰۰
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر به عشق و تأثیرات عمیق آن بر دل و جان اشاره میکند و بیان میکند که زیبایی معشوق باعث شادی و غم در زندگی او شده است. معشوق برای او دنیایی از لذت و درد به ارمغان آورده و همه چیز را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر از جذابیتها و نازهایی که معشوق به نمایش میگذارد، سخن میگوید و بهخصوص به نقش او در ایجاد شور و شوق در دل خود اشاره میکند. در نهایت، شاعر نشان میدهد که این تحریکات و زیباییها او را به حالت جنون آورده و نامش را "شوریده" میگذارد.
تا مسند کفر اندر اسلام نهادستیدر کام دلم زهری ناکام نهادستی
هوش مصنوعی: تو با قرار دادن پایههای کفر در دل اسلام، اندوه و درد را در وجود من کاشتی.
زلف تو نیآرامد یک ساعت و دلها رادر حلقهٔ مشکینش آرام نهادستی
هوش مصنوعی: زلف تو هرگز آرام نمیگیرد و دلها را در حلقهٔ مشکیاش به آرامش میآورد.
از چهرهٔ خود باغی بر خاص گشادستیوز غمزهٔ خود داغی بر عام نهادستی
هوش مصنوعی: از چهرهات زیبایی و سرسبزی به خاصین رساندهای و با ناز چشمانت زخم و آتش را بر همگان دادهای.
در عالم حسن خود بیمنت گردونیهم صبح نمودستی هم شام نهادستی
هوش مصنوعی: در زیبایی و کمال خود، تو نیازی به کمک و حمایت دیگران نداری، چرا که همواره صبح را روشن کردهای و شام را نیز به آرامش رساندهای.
بر جرم مه تابان مرغان حقیقت راهم دانه فگندستی هم دام نهادستی
هوش مصنوعی: در وضوح و زیبایی ماه، حقیقت به پرندهها دانه میدهد و همزمان دامهایی را نیز برپا میکند.
در مجلس طنازی بر دست گرانجاناناز بهر سبکباری صد جام نهادستی
هوش مصنوعی: در میهمانی که پر از شوخی و لبخند است، به خاطر آرامش روحی و شادی، تو صد جام را بر دست اشخاص با دلهای سنگین قرار دادی.
شوریده نمیخواندند زین بیش سنایی راشوریده سنایی را تو نام نهادستی
هوش مصنوعی: بیش از این، سنایی را دیوانه نمیخواندند، اما تو به او نام دیوانه را عطا کردی.