قصیدهٔ شمارهٔ ۷۹ - در تعزیت خواجه مسعود و تهنیت فرزند او خواجه احمد
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به مرگ و اندوه از دست دادن فردی مهم، به ویژه پدر، میپردازد. شاعر از غم و درد فقدان او سخن میگوید و زیباییها و فضایل او را ستایش میکند. او بر این نکته تاکید دارد که در فقدان این فرد، دنیای اطراف خالی و خاموش شده و غم ناشی از مرگ او بر دلهای اطرافیان سنگینی میکند. همچنین، شاعر اشاره میکند که نام نیک و یاد او برای همیشه باقی خواهد ماند و در دلهای آدمیان جاودانه خواهد بود. شعر به نوعی به ضرورت تحمل رنج و صبر در سختیها و جستجوی معنای زندگی پس از فقدان میپردازد و از امید به آینده سخن میگوید.
کر ناگه گنبد بسیار سال عمر خوارفخر آل گنبدی را بیجمال عمر خوار
هوش مصنوعی: ناگاه گنبدی که سالها عمر فخرش را به باد داده، اکنون بدون زیباییاش، در حال زوال است.
خواجه مسعودی که هنگام سعادت مشتریسعد کلی داشتی از بهر شخص او نثار
هوش مصنوعی: خواجه مسعودی که در زمان خوشبختی و تندرستی با مشتری سعد کلی داشت، برای شخص او هدیه و نذر کرد.
آن ز بیم مرگ بوده سالها در عین مرگو آن ز زخم چشم بوده هفتهها بیماروار
هوش مصنوعی: شخصی به مدت سالها از ترس مرگ زندگی کرده و همواره در حالی که به مرگ نزدیک بوده، زندگی کرده است. همچنین به دلیل جراحتی که به چشمش وارد شده، به مدت هفتهها به شکلی بیمار و ناتوان به سر برده است.
نرگسی کز بیم ایزد سالها یک رسته بودخون حسرت کرده او را در لحد چون لالهزار
هوش مصنوعی: نرگسی که به دلیل ترس از خدا سالها در یک جا خشکیده و حسرت بر دلش نشسته، اکنون در قبر مانند لالهزاری است.
چشمها نشگفت اگر شد پر ستاره بی رخشکاختران از غیبت خورشید گردند آشکار
هوش مصنوعی: چشمها اگر پر از ستاره شوند، تعجبی ندارد؛ زیرا بدون نور چهرهات، دیدهها مانند کاخهای تاریک میمانند که از غیبت خورشید روشن میشوند.
چنبر گردون به گرد خاک از آن گردد همیکاین چنینها دارد این آسوده خاک اندر کنار
هوش مصنوعی: آسمان به دور زمین میچرخد و به همین دلیل، کسانی که در زمین زندگی میکنند، از این چرخش در آرامش هستند.
شاهی و شادی جز او فرزند نادیده هنوزکرده مرگش همچو شاهان اسیر اندر حصار
هوش مصنوعی: شادی و سلطنت هیچ کدام جز او برای فرزندش وجود ندارد، زیرا مرگش مانند شاهانی است که در دام اسارت قرار دارند.
تا گرفت او روزهٔ پیوسته در تابوت مرگخون همی گریند بهر او جهانی روزهدار
هوش مصنوعی: زمانی که او روزهدار دائمی در تابوت مرگ قرار گرفت، جهانیان به خاطر او همچنان اشک میریزند و روزهدار هستند.
روی پر آژنگشان از اشک خون هست آن چنانکدر میان طبلهٔ شنگرف پشت سوسمار
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و پر از اشک آنها به طرزی است که مانند رنگ قرمز درون ظرفی شبیه به جگر مار به نظر میرسد.
لیک با این گرچه گنبد خانهای کردش ز خشتزین آل گنبدی را گنبد زنهار خوار
هوش مصنوعی: با این حال، او با وجود اینکه خانهای با خشت و مایهای از این آل ساخته، باید از گنبدی که بر پای گذاشته محافظت کند.
دوستان را جای شکر و تهنیت ماندست از آنکار صدف بشکست ازو برخاست در شاهوار
هوش مصنوعی: دوستان را باید شکرگزار و تبریک گوییم، زیرا اگر صدف بشکند، مروارید باارزش از آن به وجود میآید.
تا بود پر جوی و حوض و چشمه و دریا ز آبدر چمنها گر نبارد ابر نیسان گو مبار
هوش مصنوعی: تا زمانی که جویها، حوضها، چشمهها و دریاها پر از آب هستند، اگر باران در بهار نبارد، نگران نباشید.
مایهٔ حمد و سعادت احمد مسعود آنکمر محامد را شعارست و سعادت را دثار
هوش مصنوعی: احمد مسعود مایهٔ سپاس و خوشبختی است و او خود نماد ستایشها و نشانی از سعادت به شمار میرود.
آن حکیم پای اصل و راد مرد معتبرآن کریم دین پژوه و حق نیوش و حق گزار
هوش مصنوعی: آن داهی که به اصول اصلی و رادمردی با اعتبار پایبند است، همان شخص کریم است که به دین علم میآموزد و حق را میشنود و نسبت به آن وفادار است.
آن اصیل خوش لقای مکرم درویش دوستآن نبیل پارسای مفضل پرهیزگار
هوش مصنوعی: او درویشی است نیکوکار و با اصالت که ملاقات با او برای من مایه شرافت و افتخار است، همچنان که او انسانی پارسا و پرهیزگار به شمار میرود.
ای پدر را ناگهانی دیده در خاکی خموشوی پدر را ناگهانی دیده بر چوبی سوار
هوش مصنوعی: ای پدر، ناگهان تو را در خاکی خاموش و بیحرکت دیدم و ناگهان تو را بر چوبی سوار مشاهده کردم.
نیک ناگاه از غریبی ماند چشمت پر ز آبسخت بی وقت از یتیمی گشت فرقت پر غبار
هوش مصنوعی: ناگهان تو از غریبی دلت پر شد از اشک، و به خاطر یتیمی و جدایی، زندگیات پر از غم و غصه شد.
لیکن از مرگ پدر یابند مردان نام و ننگنام بهمن بر نیامد تا نمرد اسفندیار
هوش مصنوعی: اما مردان از مرگ پدر، هم نام و هم ننگ به دست میآورند؛ نام بهمن تا زمانی که اسفندیار نمرد، به وجود نیامد.
تا نگردد کوه مغرب پرده پیش آفتاباز سوی مشرق جمال بدر ننماید شعار
هوش مصنوعی: تا زمانی که کوههای سمت مغرب مانع تابش آفتاب نشوند، جمال و زیبایی ماه از سوی مشرق نمایان نخواهد شد.
ابتدا این رنجها میکش که در باغ شرفزود بویی صد گل خوشبوی از یک نوک خار
هوش مصنوعی: ابتدا باید رنجها و سختیها را تحمل کنی تا به زودی عطر خوش گلهای زیاد را از یک خار بچشیدی.
تقویتها یابی اکنون از عطای ذوالجلالتربیتها بینی اکنون از قبول شهریار
هوش مصنوعی: اکنون تو به پاکی و رعایت تقوا دست یافتهای، و این را از نعمت و بخشش خداوند بزرگ میبینی. همچنین تربیت و باروری روحیات را از پذیرش و توجه رهبری که بزرگ و برجسته است، احساس میکنی.
دولتت را فال نیک این بس که اندر شاعریاختیار عالمی کردت ازینسان اختیار
هوش مصنوعی: خوشبختیات را میتوان به عنوان نشانهای خوب دانست، زیرا در دنیای شعر و شاعری، توانستهای برتری و اختیاری از خود نشان دهی.
یادگار خواجهٔ خود یافتی وقت است اگریادگاری خواهم ا زجودت ز چندان یادگار
هوش مصنوعی: اگر زمان یادگاری از خود خواجه را پیدا کردی، اکنون وقت آن است که از بخشش تو یادگاری بخواهم، زیرا یادگاری از تو بسیار باارزش است.
تا بهشت و چرخ باشد نزد عالم هفت و هشتتا حواس و طبع باشد نزد عاقل پنج و چار
هوش مصنوعی: اگر بهشت و آسمان وجود داشته باشد، عالم هفت و هشت را در نظر میگیرد؛ و اگر حواس و طبیعت باشد، عاقل فقط پنج و چهار را میبیند.
یمن بادت بر یسار و یسر بادت بر یمیندانشت جفت یمین و دولتت جفت یسار
هوش مصنوعی: باد خوش تو را از سمت چپ و راست همراهی کند. بدان که خوشبختی تو در راست و داراییات در چپ است.