رباعی شمارهٔ ۴۱
هوش مصنوعی: در این ابیات شاعر از دلبستگی و محبت به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که زلف معشوقش مثل زنجیری او را در بند کشیده و او در حالی که نه هوشیار است و نه مست، در جستجوی معشوق بارها سرگردان شده است. شاعر میگوید هر بار که بخواهد زلف معشوق را بگیرد، نه دلش طاقت این کار را دارد و نه قدرت جسمیاش اجازه میدهد.
تا زلف بتم به بند زنجیر منستسرگشته همی روم نه هشیار و نه مست
هوش مصنوعی: تا زلف معشوقم به زنجیر عشقم بسته است، من هم سرگردان و پریشان در این حال به سوی او میروم، نه در حالت آگاهی هستم و نه در حالت مستی.
گویم بگرم زلف ترا هر چون هستنه طاقت دل یابم و نه قوت دست
هوش مصنوعی: میگویم اگر بخواهم با زلف تو بازی کنم، نه قلبم تاب این کار را دارد و نه دستانم قدرت آن را.