رباعی شمارهٔ ۳۱۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر میگوید که او در گذشته با معشوقش شب و روز با گرمی صحبت کرده است و به او احساس نزدیکی و محبت کرده است. اما اکنون معشوق به طرز ناامیدکنندهای از او دور شده و رفتار او به مانند دشمنی شده است. شاعر از بدعهدی و بیوفایی معشوقش ناراحت است و میگوید که هیچکس را مانند او با این حال ندیده است.
با من شب و روز گرم بودی به سخنتا چون زر شد کار تو ای سیمینتن
هوش مصنوعی: در کنار من بودی و با من صحبت میکردی به گونهای که مانند طلایی درخشان شدی، ای دختر زیبای نقرهای.
برگشتی از دوست تو همچون دشمنبدعهد نکوروی ندیدم چو تو من
هوش مصنوعی: من هرگز کسی را به بدعهدی تو ندیدم که برگشتن از دوستش به مانند دشمن باشد.