شمارهٔ ۱۲۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با بیانی زیبا و احساساتی عمیق، به عشق و محبتش نسبت به یوسف (نماد معشوق) اشاره میکند. او میگوید که هیچ چیز جز آرزوی دیدار یوسف برایش اهمیت ندارد و در غم و اندوه او غرق است. شاعر به مقایسه یوسف با زیباییها و جواهرات میپردازد و میگوید که حتی اگر به چیزهای مفیدی دسترسی داشته باشد، هیچ یک به اندازه محبت یوسف ارزش ندارد. او همچنین از کمبودهایی که در زندگیاش وجود دارد صحبت میکند و تأکید میکند که عشق به یوسف همهچیز او را پر کرده است. در نهایت، شاعر میگوید که با تمام هنر و دانشی که دارد، بدون یوسف احساس کمبود میکند و ارزش واقعی خود را در عشق و محبت به او میبیند.
ای یوسف نامی که همیشه چو زلیخاجز آرزوی صحبت تو کار ندارم
هوش مصنوعی: ای یوسف نامی، من همواره همچون زلیخا تنها به آرزوی حضورت فکر میکنم و به هیچ چیز دیگری نمیاندیشم.
یعقوب چو تو یوسفم اندر همه احوالزان جز غم روی توفیاوار ندارم
هوش مصنوعی: یعقوب، مانند تو، همیشه در همه حال به یاد یوسفم هستم و جز غم دوری تو، هیچ چیز دیگری را احساس نمیکنم.
دکان ترا جز فلک شمس ندانمافعال ترا جز دل ابرار ندارم
هوش مصنوعی: من هیچ دکانی جز آسمان شمس نمیشناسم و هیچ اعمالی برای تو جز دلهای نیکوکاران نمیدانم.
بی شعر تو در ناظمه اندیشه نیابمبی مدح تو در ناطقه گفتار ندارم
هوش مصنوعی: بدون شعر تو، در افکارم چیزی نخواهیم یافت و بدون ستایش تو، در کلامم هیچ سخنی نخواهم داشت.
مقدار تو نزدیک من از چرخ فزونستهر چند به نزدیک تو مقدار ندارم
هوش مصنوعی: میزان ارزش تو نزد من از تمام دنیا بیشتر است، هرچند که من در نزد تو ارزشی ندارم.
آنجا که بود مجمع احرار ترا منجز پیشرو سید احرار ندارم
هوش مصنوعی: در آن مکان که آزادیخواهان جمع شدهاند، من فقط و تنها سید احرار را به عنوان پیشوای خود دارم.
چندانت به نزدیک من آبست که هرگزمن خاک قدمهای ترا خوار ندارم
هوش مصنوعی: چند نفر از تو به من نزدیک هستند که هرگز من خود را در حضور تو حقیر نمیبینم.
من لطف ترا جز صفت باد ندانممن قهر ترا جز گهر نار ندارم
هوش مصنوعی: من محبت تو را تنها در وصف باد میشناسم و خشم تو را به جز گوهری از آتش نمیبینم.
گویی که مگر روی تو بختست کز آنروزکان روی نکو دیدم تیمار ندارم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که خوشبختی من به خاطر دیدن چهرهی زیبای تو است، چرا که از زمانی که آن چهره را دیدم، دیگر دچار ناراحتی و بیقراری نشدهام.
چون چرخ خمیده بو ما پیش هر ابلهگر برترت از گنبد دوار ندارم
هوش مصنوعی: به دلیل خمودگی و ناپایداری زندگی، حتی اگر تو از هر کسی بالاتر باشی، برای من ارزشی نخواهی داشت.
چون نار ز غم کفته شود این دل اگر منآگنده دل از مهر تو چون نار ندارم
هوش مصنوعی: وقتی دل من از غم میسوزد، اگرچه عشق تو را در دل دارم، اما آن آتش را نمیتوانم احساس کنم.
خون باد چوبسد دلم ار من سخنت راپاکیزهتر از گوهر شهوار ندارم
هوش مصنوعی: اگر نتوانم سخن من را از هر آلودگی پاکتر از گوهر جاندار بگویم، دل من به شدت غمگین و متأثر خواهد بود.
این گوهر منظوم که دارم به همه شهرجز مکرمت و جود تو تجار ندارم
هوش مصنوعی: من این شعر ارزشمند را دارم، اما در هیچ کجای دنیا جز نیکوکاری و generosity شما چیز دیگری برای من ارزش ندارد.
صد بحر گهر دارم در رسته ولیکنیک تن به همه شهر خریدار ندارم
هوش مصنوعی: من صدها دریا از گوهرها دارم، اما هیچ کس در این شهر نیست که حتی یکی از آنها را بخرد.
حقا که به لفظ ملح و شعر و معانیدر زیر فلک هیچ کسی یار ندارم
هوش مصنوعی: واقعاً هیچ کسی را در این دنیا ندارم که در زمینه کلمات، شعر و معانی همراهم باشد.
دارم سخنان چو زر اندر دل چو شمسچه باکم اگر بدرهٔ دینار ندارم
هوش مصنوعی: میگوید که در دل من جواهراتی از سخن وجود دارد و به مانند خورشید میدرخشد، پس چه اهمیتی دارد اگر پول و ثروت مادی نداشته باشم؟
هستند جهانی و گل انبوی مه دیمن بهر خلالی را یک خار ندارم
هوش مصنوعی: در این جهان پر از زیبایی و گلها، من به خاطر عشق و محبت تو حتی یک خاری هم در دلم ندارم.
شب نیست که در فکرت یک نکتهٔ نیکوتا روز بسان شب بیدار ندارم
هوش مصنوعی: در تمام شب در ذهنم یک فکر خوب دارم و نمیتوانم تا صبح مانند شب بیدار بمانم.
در خاطر و در طبع چو بستان حقیقتصد گلبن گل دارم و یک خار ندارم
هوش مصنوعی: در ذهن و ذات خود مانند باغی پر از حقیقت، صد نوع گل دارم و هیچ خاری در آن نیست.
با اینهمه شعر و هنر و فضل و کفایتبا جان عزیز تو که شلوار ندارم
هوش مصنوعی: با وجود تمام شعر و هنر و دانش و توانمندی که دارم، اما به خاطر ارزش زیاد تو، حتی از لباس مناسب هم بیبهرهام.
همنام تو از پیرهنی چشم پدر رابا نور قرین کرد و من این عار ندارم
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به نوعی به ارتباط و نزدیکی خود با فرد مورد نظر اشاره میکند. او میگوید که مانند نام تو، با نور و زیبایی در ارتباط است و به این مسئله افتخار میکند و از آن خجالت نمیکشد. در واقع، این احساس نزدیکی و نورانی بودن را به چیزی بسیار ارزشمند و دلپذیر نسبت میدهد.
تو چشم مرا نیز بمالیده ازاریروشن کن ازیرا که من ایزار ندارم
هوش مصنوعی: تو چشمان من را نیز نوازش کن و برای من پوششی روشن آماده کن، زیرا من خود چیزی برای پوشیدن ندارم.
این مکرمت و لطف بجا آر ز حریهر چند به نزدیک تو بازار ندارم
هوش مصنوعی: لطف و محبت خود را نسبت به من فراموش نکن، هرچند که من بهخاطر حری (شخصی) که به تو نزدیک است، در دسترسی به تو موفق نیستم.
کین گوهر در رسته بخرد به همه شعرجز مکرمت و جود تو ادرار ندارم
هوش مصنوعی: من هیچ ارزش و اصلی جز رفتار نیک و generosity تو در هیچ شعر دیگر نمیبینم.
با این همه جز مدح تو اندیشه ندارممن قدر ترا جز فلک نار ندارم
هوش مصنوعی: با وجود همه چیز، من جز ستایش تو به چیزی فکر نمیکنم و ارزش تو را جز به اندازهی آسمان نمیدانم.
بادات دو صد خلعت از ایام که آنراجز گوهر ناسفته من ایثار ندارم
هوش مصنوعی: ای باد خوش، من از روزگاران گذشته دو صد لباس زیبا برای تو دارم که جز جواهر ناب، چیزی برای تو نخواهم داد.
خود چرخ همی گوید کز حادثهٔ خویشاو را به همه عمر دل آزار ندارم
هوش مصنوعی: چرخ فلک میگوید که به خاطر سرنوشت خودم، هیچگاه دل کسی را در طول عمرم نرنجاندهام.