شمارهٔ ۱۶۶
هوش مصنوعی: این شعر به بیان رنجها و دردهایی میپردازد که شاعر تجربه کرده است. او به شناخت عمیقتری از دین و حقیقت رسیده و تفاوت بین ظاهر شریعت و باطن حقیقت را درک کرده است. شاعر در مسیر شناخت و تجربه فنا بوده و سالها در جستجوی کمال و ویرانیهای درونش تلاش کرده است. او از عمر خود مطمئن نیست و به بیخبری خود اذعان دارد. در نهایت، شاعر از مخاطب میخواهد که قبل از پایان عمر به دنبال حقیقت برود و خود را از بندهای زندگی مادی آزاد کند.
ای تیر غم و رنج بسی خورده و بردهواقف شده بر معرفت خرقه و خورده
هوش مصنوعی: ای تیر غم و رنج، که بارها تحمل کرده و با این حال به درک و شناخت عمیقی دست یافتهای، از پوشش و ظاهر خود فراتر رفتهای.
بر ظاهر خود نقش شریعت بگشادمدر باطن خود حرف حقیقت بسترده
هوش مصنوعی: من در ظاهر خود به قوانین دین و شریعت پایبند هستم، اما در عمق وجودم به حقیقت و باطن امور توجه دارم.
با هستی خود نرد فنا باخته بسیارصد دست فزون مانده و یک دست نبرده
هوش مصنوعی: انسان با تمام وجودش در تلاش است ولی در نهایت، نتیجهای که به دست میآورد، بسیار کمتر از آنچه که شاهد آن بوده، میباشد. او با وجود تمام تلاشهایش، چیزی نصیبش نمیشود و در این میان، تنها به شکستهایش میرسد.
در آرزوی کوی خرابات همه سالاول قدم از راه خرابی بسپرده
هوش مصنوعی: همه سال، به خاطر آرزوی رفتن به مکانی خراب و ویران، قدم اول را از مسیر خرابی برمیدارم.
ایمن شده از عمر خود و گشت شب و روزدر بیخردی کیسه به طرار سپرده
هوش مصنوعی: گذر عمر را با آرامش سپری کرده و در روز و شب به بیفکری مشغول است، زندگیاش را به دست دیگران سپرده است.
ور زان که ترا نیستی ای خواجه تمناستهان تا نکنی تکیه بر انفاس شمرده
هوش مصنوعی: اگر به خاطر نداشته باشی که وجود نداری، ای دوست، پس مواظب باش که به نفسهای پیوستهات اتکا نکن.
زان پیش که نوبت به سر آید تو در آن کوشتا مردهٔ زنده شوی ای زندهٔ مرده
هوش مصنوعی: قبل از این که فرصت به پایان برسد، تلاش کن تا از مردهای که درونت وجود دارد، زنده بیرون آوری، ای کسی که در ظاهر زندهای اما در باطن مردهای.