بخش ۵۷ - من زَهَد فیالدّنیا وَجَد مُلکا لایبلی
هوش مصنوعی: پیری در بصره زندگی میکرد که عابدی بزرگ بود. او هر روز صبح تصمیم میگرفت که از نفس خویش فرار کند. نفس او از او میپرسید که چه چیزی بخورد، و پیر به آن پاسخ میداد که مرگ و گذر از دنیا. سپس نفس او را میپرسید که چه چیزی بپوشد و او میگفت که کفن. بعد از آن، نفس سوالات زیادی از او میکرد و آرزوهای غیرممکنی داشت. او به نفس میگفت که سکوت کند تا زمانی که به قبر برسد و در برابر تهدید نفس، بخواهد از آن فاصله بگیرد و آن را در جای خود خوار کند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که کنترل نفس و خواستههای آن اهمیت دارد.
بود پیری به بصره در زاهدکه نبود آن زمان چنو عابد
هوش مصنوعی: در بصره پیرمردی بود که در آن زمان زاهدی بود و عابدی در آن روزگار وجود نداشت.
گفت هر بامداد برخیزمتا از این نفسِ شوم بگریزم
هوش مصنوعی: هر روز صبح میگوید که باید بیدار شوم تا از این نفس و روحیه ناگوار فرار کنم.
نفس گوید مرا که هان ای پیرچه خوری بامداد کن تدبیر
هوش مصنوعی: نفس به من میگوید که ای سالخورده، در صبح چه چیزی بخوری؟ کمی فکر کن و تدبیر کن.
بازگو مر مرا که تا چه خورممنش گویم که مرگ و در گذرم
هوش مصنوعی: بگو به من که چه چیزی باید بخورم و چگونه زندگی کنم، زیرا من میخواهم بگویم که مرگ و گذر از این دنیا به چه معناست.
گوید آنگاه نفسِ من با منکه چه پوشم بگویمش که کفن
هوش مصنوعی: نفس من از من میپرسد که چه لباسی باید بپوشم، و من در جوابش میگویم که کفن.
بعد از آن مر مرا سؤال کندآروزهای بس محال کند
هوش مصنوعی: پس از آن، مرا میپرسد و آرزوهایی دور از دسترس برایم ایجاد میکند.
که کجا رفت خواهی ای دل کورمنش گویم خموش تا لب گور
هوش مصنوعی: ای دل کور، نپرسید که کجا میروی، زیرا که پاسخ من فقط سکوت است تا به لب گور برسم.
تا مگر بر خلاف نفس نَفَسبتوانم زدن ز بیم عسس
هوش مصنوعی: شاید بتوانم بر خلاف خواستهی نفسم عمل کنم و از ترس نگهبان، خود را کنترل کنم.
بخ بخ آنکس که نفس را داردخوار و در پیش خویش نگذارد
هوش مصنوعی: بدبخت آن کسی است که خود را خوار و حقیر بداند و اجازه ندهد نفسش به او افتخار کند.