بخش ۴۷ - التمثیل فی اَصحابِ الغَفلةِ والجُهّال
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف یک فرد زشت روی میپردازد که در راهی با آیینهای زنگ زده روبرو میشود و به عیوب خود نگاه میکند. او بینی پخ و لبهای زشت و چشمی آتشین دارد. وقتی که آیینه عیوبش را نشان میدهد، او را به زشتیهایش متهم میکند و میگوید که این زشترویی به علت ذات خود اوست. شاعر در ادامه به این نکته اشاره میکند که هر کسی که در زندگی زشتترین صفات را داشته باشد، در واقع خود به آن زشتی دچار شده است و در مقابل کسانی که زیبا و با صفات نیکو هستند، مقام و منزلت بالاتری دارند. در انتها، شاعر به خرد و دانایی اشاره میکند و به نادانی فرد زشترو میتازد که نمیتواند عیبهای خود را ببیند.
یافت آیینه زنگیی در راهواندرو روی خویش کرد نگاه
هوش مصنوعی: در مسیر، یک آینه کثیف دید و به چهره خودش نگاهی انداخت.
بینی پخج دید و دو لب زشتچشمی از آتش و رخی ز انگِشت
هوش مصنوعی: صورت تو عیبهایی دارد؛ بینی بزرگ و لبهایی زشت، چشمی پر از آتش و صورتی که انگار با دست کشیده شده است.
چون برو عیبش آینه ننهفتبر زمینش زد آن زمان و بگفت
هوش مصنوعی: وقتی عیوب او در آینه نمایان شد، او را بر زمین انداخت و گفت.
کانکه این زشت را خداوندستبهر زشتیش را بیفگندست
هوش مصنوعی: هر که دارای نیکی است، خدای او را به خاطر نیکیهایش پرورده، و هر که زشتی دارد، خداوند به خاطر زشتیهایش او را دور انداخته است.
گر چو من پر نگار بودی اینکی در این راه خوار بودی این
هوش مصنوعی: اگر تو هم به زیبایی من بودی، هرگز در این راه ذلیل و خوار نمیشدی.
بیکسی او ز زشتخویی اوستذُلِّ او از سیاهرویی اوست
هوش مصنوعی: تنهایی او ناشی از رفتار زشت اوست، و تحقیر او به خاطر چهرهی ناپسندش است.
این چنین جاهلی سوی دانااینت رعنا و اینت نابینا
هوش مصنوعی: این طور است که انسانهای نادان، مانند گلی زیبا به سوی آدمهای دانا میروند، اما خودشان کور و بیخبر از حقیقت هستند.
نیست اینجا چو مر خرد را برگمرگ به با چنین حریفان مرگ
هوش مصنوعی: در اینجا، با وجود حریفان ناتوان، خرد مردهای وجود ندارد که به زحمت برگی از مرگ را نشان دهد. انسانهای نادان و بیفکر نمیتوانند با دشواریهای مرگ روبهرو شوند.