شمارهٔ ۱۳
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر برای معشوقی بیرحم نوشته شده است. شاعر از او درخواست دارد که او را به یاد آورد و به زندگیاش رحم کند. او خود را در مقام یک "سگ کوی" توصیف میکند که به عشق معشوق وفادار است و خواهان شادی و نجات است. شاعر از تنهایی و دردهایش صحبت میکند و از معشوق میخواهد که به او رحم کند و او را آزاد کند. در انتها، شاعر از عشق به عنوان تنها حالتی که میتواند او را نجات دهد، یاد میکند و میخواهد که معشوق راهنماییاش کند.
خرابیم، از دل ای بیرحم گهگه یاد کن ما راسگ کوی توییم، آخر به سنگی شاد کن ما را
هوش مصنوعی: ما در حال نابودی هستیم، ای دلِ بیرحم، گاهی یاد ما را بهجا آور. ما مثل سگی هستیم که در کوی تو سرگردانیم، پس حداقل با کمی محبت ما را شاد کن.
دلم بار دگر لاف علامی میزند جاییبیا ای غم به مرگ تو مبارکباد کن ما را
هوش مصنوعی: دل من دوباره برعلیه خود میتازد و حرفهای بزرگ میزند. بیا ای غم، ما را به خوشحالی به خاطر مرگ خودت تبریک بگو.
درت کعبه است و ما ارباب حاجت، رحمتی فرمارخت عید است و ما زندانیان، آزاد کن ما را
هوش مصنوعی: در کعبه، مکانی که نماد عبادت و خواست خداوند است، ما درخواستکنندگان مهربانی هستیم. امروز روز عید است و ما که در بند مشکلات و گناهان گرفتاریم، خواهش میکنیم که ما را آزاد کنی.
به تنهایی بسی خون جگر خوردیم با یادتتو هم چون با حریفان باده نوشی، یاد کن ما را
هوش مصنوعی: به تنهایی خیلی رنج و درد کشیدیم و هنگام یاد تو مانند دیگران که در میگساری مشغولند، به یادمان باش.
نمیدانم چو شاهی غیر عشق این پارسا کاریخدا را گر تو میدانی بیا ارشاد کن ما را
هوش مصنوعی: من نمیدانم اگر عشق غیر از خداوند کاری کند، تو که میدانی، بیا و ما را راهنمایی کن.