شمارهٔ ۲۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساس ناامیدی و یأس خود از عشق و زندگی اشاره میکند. او میگوید که دیگر امیدی به بهبودی و شادی ندارد و فقط آثار غم و دلتنگی بر جای مانده است. دوست داشتن و خوشیها به یادگار فقط به یادگارهای رنج و غم تبدیل شده و حتی طبیب هم به او اعلام کرده که امیدی به بهبودیاش نیست. در انتها نیز به نوعی دعوت به پایان دادن به درد و رنج خود دارد، چون دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.
مرا در عشق بهبودی نمانده استز سودای بتان سودی نمانده است
هوش مصنوعی: در عشق، حال خوبی برای من نمانده و از عشق معشوقان هم هیچ نفعی نصیبم نشده است.
دلم رفته است و آهی مانده بر جایاز آن آتش بجز دودی نمانده است
هوش مصنوعی: دل من به شدت دچار احساسات و اشتیاق شده و از آن آتش عشق فقط نشانی از غم و دود باقی مانده است.
سر آمد روز عیش و یادگارشبجز دلق می آلودی نمانده است
هوش مصنوعی: روز شادی به پایان رسید و جز یک دلق کهنه و غمگین، چیزی از آن یادگار باقی نمانده است.
طبیب از ما عنان برتافت، گوییکه هیچ امید بهبودی نمانده است
هوش مصنوعی: پزشک از ما دست کشید و رها کرد، انگار که دیگر هیچ امیدی به بهبود وجود ندارد.
بکش تیغ جفا در خون شاهیکز اینش بیش مقصودی نمانده است
هوش مصنوعی: به کارگاه ویرانی و ستم بپرداز، زیرا که به جز این، چیزی برای به دست آوردن باقی نمانده است.