شمارهٔ ۴۰
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار دربارهی تجربههای دلزخمی و عشق سخن میگوید. دل آوارهای که در کوی معشوق گام میزند و در جستجوی خبری از دوست است. او به جذابیت و قدرت جادوی چشمهای معشوق اشاره میکند و نشان میدهد که چطور دلش به خاطر عشق و دوری از معشوق زخم خورده است. زاهدان و دینداران هم به خاطر جذابیتهای معشوق از مسیر خود منحرف شدهاند. در نهایت، شاعر با اشاره به حال و روز خود، به شدت عاطفی و دردناک عشق و جدایی اشاره میکند.
وقتی دل آواره در آن کو گذری داشتبا نرگس جادوی تو پنهان نظری داشت
هوش مصنوعی: وقتی دل بیقرار در آن کوچه قدم میزد، چشمی پنهانی به نرگس جادویی تو داشت.
گفتی: خبر دوست شنیدی چه شدت حال؟اینها ز کسی پرس که از خود خبری داشت
هوش مصنوعی: گفتی: آیا از حال دوست خبر داری؟ این موضوع را از کسی بپرس که خودش از وضعیتش اطلاع دارد.
دل ناوک مژگان ترا سینه سپر کردپیکان تو چون با دل آزرده سری داشت
هوش مصنوعی: دل، با مژگان تو مانند تیری که به سمتش پرتاب شده، سینهاش را سپر کرده است، چون پیکان تو با قلبی که دچار آزردگی است، برخورد کرده است.
زاهد بهوای حرم از کوی تو شد دورخود کوی تو در روضه فردوس دری داشت
هوش مصنوعی: زاهد به خاطر آرزوهای مذهبیاش از مسیر تو دور شده است، در حالی که در دنیای تو، در بهشتی که شایسته است، دری وجود دارد.
صد چاک شد از دست فراقت دل شاهیچون لاله، که با داغ تو خونینجگری داشت
هوش مصنوعی: دل شاهی چون گل لاله از غم دوری تو به شدت آسیب دیده و پر از درد و زخماست.