شمارهٔ ۴۲
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ دلتنگی و اندوه شاعر به خاطر دوری محبوبش است. او از تاثیر غم محبوب بر عقل و جانش صحبت میکند و اشاره میکند که در این راه طاقت و توانش را از دست داده است. با دور شدن محبوب، امید و آرزویش نیز از بین رفته و او میگوید که حتی دلش هم از زیبایی محبوبش به شدت تحت تاثیر قرار گرفته و رفته است. در پایان، به نوعی اشاره میکند که قدرت و سلطنتی که تحت تأثیر غم محبوب است، نمیتواند ادامه یابد و با داغ او از جهان خواهد رفت.
ساقی، به غم تو عقل و جان رفتمی ده، که تکلف از میان رفت
هوش مصنوعی: ای ساقی، به خاطر غم تو، عقل و جانم از بین رفتهاند. حالا میخواهی میدهم که دیگر نیازی به تظاهر نیست.
شد تاب و توانم اندر این راهمن هم بروم، اگر توان رفت
هوش مصنوعی: من در این مسیر به شدت عزم و ارادهام را از دست دادهام، اما اگر توانایی رفتن داشته باشم، ادامه میدهم.
تا شد رخ و زلفت از نظر دورکام دل و آرزوی جان رفت
هوش مصنوعی: وقتی که چهره و موهایت از نظرم دور شد، آرزوی قلب و جانم از بین رفت.
من بودم و دل که قامتت بردآن نیز بجای راستان رفت
هوش مصنوعی: من تنها بودم و دل، که زیبایی تو را دید، آن هم به سوی راهی غیر از راست و درست رفت.
شاهی که چو لاله غرق خون استبا داغ تو خواهد از جهان رفت
هوش مصنوعی: شاهی که مانند گل لاله در خون غوطهور است، به خاطر دلتنگی تو از این جهان میرود.