شمارهٔ ۴۴
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و اندوهدلانه شاعر در دوران جدایی از معشوق میپردازد. شاعر با بیان اینکه روزهای هجران به پایان رسیده، از مرگ یاد میکند و دل سوزان خود را ناشی از دلتنگی برای معشوق میداند. او به شدت در یاد معشوق غرق است و حتی فراموشی را فراموش کرده. همچنین، شاعر به روزگاری که گذشته اشاره میکند و حالتی از شادی و اندوه را در مقایسه با داستانهای عشق پرویز و فرهاد بیان میکند. در پایان، شاعر از از دست رفتن معشوق ابراز ناامیدی میکند و آرزو دارد ای کاش این اتفاق نمیافتاد.
ای دل ایام هجر شد بنیادرو، که مرگ نُوَت مبارک باد
هوش مصنوعی: ای دل، دوران جدایی به پایان رسید و زمان رهایی رسید، که مرگ نوبه تو مبارک باشد.
دل سوزان من ز آه من استچون چراغی نهاده در ره باد
هوش مصنوعی: دل آتشین من به خاطر نالههایم است، مانند چراغی که در مسیر باد گذاشته شده.
آنچنانم به یاد تو مشغولکه فراموشیم برفت از یاد
هوش مصنوعی: به قدری به یاد تو مشغول هستم که حتی فراموشی برایم یادم نرفته است.
مژده ده روزگار را، که گذشتعیش پرویز و محنت فرهاد
هوش مصنوعی: خوشحالی را به زمان اعلام کن که دوران خوشی پرویز به پایان رسیده و رنجهای فرهاد نیز به سر آمده است.
سرو آزاد، بنده قد تستای غلام تو بنده و آزاد
هوش مصنوعی: سرو زیبایی که به طور آزاد رشد میکند، به قد تو مانند بندهای است. ای عزیز، من هم زندانی عشق تو هستم؛ در حالی که تو آزاد و رها هستی.
گفتی: افتاد شاهی از نظرمکاشکی اینچنین نمیافتاد
هوش مصنوعی: گفتی: افسوس که دیگر نمیتوانم پادشاهی را ببینم، ای کاش هرگز این وضعیت پیش نمیآمد.