شمارهٔ ۴۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساس عمیق عشق و درد جدایی سخن میگوید. او بیان میکند که تا زمانی که دلش به عشق معشوق تسلیم نشده، قدمی به سمت او برنمیدارد. دوری از معشوق برای او سخت و عذابآور است، و او به وفای عشق و زیبایی آن اشاره میکند. همچنین، او از عدم تحقق عشقش در زندگی و ناتوانی در ثابتقدمی در این عشق صحبت میکند. در نهایت، عشق او به معشوق به قدرتمندی یک پادشاه است که در آن عشق اولیویت دارد.
تا دل ز کف اختیار ننهادپا بر سر کوی یار ننهاد
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل از اختیار خویش خارج نشده، قدمی به سمت کوی محبوب نگذارید.
دور از تو چه داغ بود کایامبر جان و دل فکار ننهاد
هوش مصنوعی: دور از تو چه سخت و آتشین بود که این روزها بر جان و دل من گذشته است.
مرغی که وفای دهر دانستدل بر گل نوبهار ننهاد
هوش مصنوعی: پرندهای که به صداقت و ثبات زمان پی برد، دلش را بر گلهای تازه بهار نمیگذارد.
تا بسته زلف او نشد دلسر بر خط روزگار ننهاد
هوش مصنوعی: دل من تا زمانی که زلف او به طور کامل بسته نشده بود، هیچگاه بر سر خط و نشانههای روزگار نمیگذاشت.
در عشق تو زان فتاد شاهیکاول قدم استوار ننهاد
هوش مصنوعی: در عشق تو، پادشاهی به زمین افتاد که هیچ وقت قدمی محکم و استوار بر نداشت.