شمارهٔ ۶۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از جدایی و غم عشق سخن میگوید. او احساس میکند که اگر از معشوق دور شود، دل شیدایش هنوز در آنجا خواهد ماند. تن او به سفر میرود، اما جان و دلش در نزد محبوب باقی میماند. عاشقان در غم معشوق، دلشان آسیب میبیند و حتی خستگان هم در فراق او دچار درد و رنج هستند. شاعر به سیر و سفر اشاره میکند و میخواهد از بادی که برمیخیزد، پیغامی به دوستش برساند تا همیشه صورت زیبای معشوق را در خاطر داشته باشد. در نهایت، او میخواهد در عین سفر، ارتباط و یاد محبوبش را فراموش نکند.
گر من از خاک درت رفتم، دل شیدا بماندتن روان شد بر طریق عزم و جان آنجا بماند
هوش مصنوعی: اگر من از خاک در تو خارج شوم، دل شیدای من همچنان باقی خواهد ماند. بدن من به سوی راه عزم رفته، ولی روح من در همانجا باقی خواهد ماند.
من خود آواره شدم، لیکن دل درمانده راپرسشی میکن، که در کویت تن تنها بماند
هوش مصنوعی: من خود به بیسرنوشتی دچار شدهام، اما دل ناامیدم هنوز سوالی دارد که آیا باید در این کوی تنها بمانم.
عاشقان را در غمت دل رفت و درد دل نرفتخستگان را در فراقت سرشد و سودا بماند
هوش مصنوعی: عاشقان با غم تو قلبشان آسیب دیده و درد دلشان باقی مانده است، اما خستگان در دوری تو سرخوش شدند و اندوهشان همچنان باقی مانده است.
ساربان بر قصد دوری میزند طبل رحیلگو بران محمل، که ما را خاری اندر پا بماند
هوش مصنوعی: ساربان به منظور سفری طولانی طبل حرکت را به صدا در میآورد و میگوید که بار را به راه بیندازید، زیرا ممکن است در این مسیر موانعی پیش روی ما قرار گیرد.
ای صبا، از روی یاری با رفیق ما بگویرو که شاهی را نظر بر صورت زیبا بماند
هوش مصنوعی: ای باد ملایم، از روی دوست ما بگو که شاه به زیبایی چهره هر کس نگاه میکند و تحت تأثیر آن قرار میگیرد.