شمارهٔ ۱۱۹
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات احساسات عمیق عاشقانه خود را بیان میکند. او نمیتواند خود را در جمع جوانان محبوبش قرار دهد و به تنهایی در گوشهای از غم و اندوه نشسته است. شاعر خود را مانند صیدی میداند که به عشق معشوقش تیرهایی در دل دارد و اگر شرایط مناسب باشد، خود را در دام عشق او خواهد انداخت. او از ضعف دلش شکایت دارد و میخواهد نامهای برای محبوبش بفرستد تا امیدی برای آیندهاش داشته باشد. او تاکید میکند که عشقش به محبوبش چنان عمیق است که دیگر به معشوقی دیگر فکر نمیکند و حاضر است برای آنکه با محبوبش پیمانی ببندد، جان خود را فدای او کند.
چو نتوانم که در خیل غلامانت کمر بندمروم در کنج محنت در بروی خویش در بندم
هوش مصنوعی: اگر نتوانم خود را در میان پیروان تو ثابت کنم، به گوشهای از درد و رنج خواهم رفت و خود را در آنجا محبوس میکنم.
من آن صیدم کز آهوی تو در دل تیرها دارمگرم دولت بود، خود را به فتراک تو بر بندم
هوش مصنوعی: من مانند یک صید هستم که به خاطر عشق تو در دل تیرهای زیادی حس میکنم. زندگیام وابسته به خوبی و خوشبختی توست و خودم را به دام تو میاندازم.
ز ضعف دل چو سویت میفرستم نامه، میخواهمکه روزی خویش را بر بال مرغ نامه بر بندم
هوش مصنوعی: چون از دلتنگی و اضطراب به سمت تو نامه مینویسم، آرزو دارم روزی این نامه را بر روی پرندهای بگذارم تا به دست تو برساند.
ترا کز عشق سوزی نیست، سرو و گل تماشا کنمرا باری نماند آن دل که بر یار دگر بندم
هوش مصنوعی: تو که از عشق سوزی نداری، به تماشای سرو و گل بپرداز. اما بدان که دیگر دلی برای بستن به یار جدید نخواهم داشت.
فدای تیغ جانان کن سر سودا زده، شاهیکه میخواهم که با او عهد و پیمانی ز سر بندم
هوش مصنوعی: فدای شمشیر محبوبم میشوم، کسی که میخواهم با او عهد و پیمان جدیدی ببندم.