شمارهٔ ۱۲۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و ابراز میکند که پیش از دیدن او، چیزی از زیبایی را تجربه نکرده است. او شبانه خود را در مقابل پای معشوق میبیند و از شادی غرق در عشق شده است. شاعر میگوید که دیدن این چهره زیبا او را آزاد کرده و پس از آن دیگر خود را نمیبیند. در نهایت، به ناتوانی خود در توصیف زیبایی معشوق اشاره میکند و بیان میکند که هرگز چنین حالتی از عشق و رسوایی را تجربه نکرده است.
مهی شد کان رخ زیبا ندیدمنشانی زان گل رعنا ندیدم
هوش مصنوعی: تا به حال نتوانستهام نشانی از آن چهره زیبا ببینم و خبری از آن گل دلانگیز نداشتهام.
شبی دیدم سر خود پیش پایتز شادی پیش زیر پا ندیدم
هوش مصنوعی: شبی را دیدم که از شادی، سرم را به پای تو گذاشتم و هیچ چیزی جز پای تو را ندیدم.
تو تا ننمودی آن رخ، بودم آزادترا دیدم، دگر خود را ندیدم
هوش مصنوعی: تا وقتی که آن چهرهی زیبا را نشان ندادی، من آزاد و رها بودم؛ اما وقتی تو را دیدم، دیگر خودم را ندیدم و همه چیز را فراموش کردم.
شدم خاموش در وصف دهانتکه از تنگی سخن را جا ندیدم
هوش مصنوعی: من در توصیف دهانت به حدی حیران و گنگ شدم که نمیتوانستم کلمات را به خوبی بیان کنم.
چه افتادت به عشق این بار، شاهیترا هرگز چنین رسوا ندیدم
هوش مصنوعی: چرا این بار در عشق اینقدر رسوا شدهای؟ هرگز مانند تو را در چنین وضعیتی ندیدهام.