شمارهٔ ۱۲۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی چهره معشوق و لحظات دلپذیر آن شب اشاره میکند. او با توصیف زلف و چهره معشوق و گلهای بهاری، حس لذت و شگفتی را منتقل میکند. شاعر بیان میکند که هیچکس به اندازه او در این عشق دچار رنج و احساسات نشده و فقط او توانسته است زیبایی معشوق را با چشمان خود ببیند. او از غم و اندوهی که در قلبش وجود دارد، سخن میگوید و در نهایت، نیازهای درونی خود را به زبان میآورد و از اینکه دلش را با معشوق به اشتراک گذاشته، ابراز خرسندی میکند.
خوش آن شب کان مه رخسار و زلف پر شکن دیدمبهار عارضش را سبزه بر گرد سمن دیدم
هوش مصنوعی: شبی دلانگیز و زیبا بود که چهرهی دلربا و موی پرچینش را دیدم و زیبایی صورتش را مانند بهار یافتم که سبزهها دور سمنها را زینت داده بود.
بر این جان بلاکش، کس نکردست آنچه من کردماز این چشم سیهرو، کس مبیناد آنچه من دیدم
هوش مصنوعی: هیچکس مثل من بر این جان پرمشقت، چنین رنجی نکشیده است؛ و هیچکس مانند من از این چشم سیاهرو، آنچه را که دیدم، ندیده است.
غبار کوی او را میشنیدم کحل بیناییبحمدالله نمردم تا به چشم خویشتن دیدم
هوش مصنوعی: من صدای غبار کوی او را میشنیدم و خوشبختانه تا زمانی که بیناییام حفظ بود، زنده ماندم تا بتوانم خودم او را با چشم خود ببینم.
نیامد خوشگوارم شربت عیشی در این مجلسکه چون گل عاقبت بگریستم چندان که خندیدم
هوش مصنوعی: در این مجلس لذت و شادی برای من نیامده است و هرچند که تظاهر به خوشحالی و خندیدن کردهام، در دل به خاطر غم و ناراحتیام گریه کردهام.
مگو: شاهی غم دل با دهان او چرا گفتینیاز خویش کردم عرضه، چون جای سخن دیدم
هوش مصنوعی: نگو که چرا من از دل غمگین خود با او صحبت کردم. زمانی که فرصت را مناسب دیدم، نیازم را مطرح کردم.