شمارهٔ ۱۳۰
هوش مصنوعی: غزل در مورد عشق و دلتنگی شاعر است. او هر روز به خاطر یاد تو به باغ میرود و به تماشای زیباییها میپردازد، اما دلش از اندوه محبت پرخون است. او از نالههایش درمانده شده و دیگران از او میخواهند که به آن محل نیاید، اما او نمیتواند از عشقش دور شود. شاعر به بادهای اشاره میکند که او را به دیوانگی کشانده و میخواهد که روزی به خود بیاید. او به فضایی به نام قفس و عشقش به طلایی شبیه طوطی اشاره میکند و در نهایت به تصمیمش مبنی بر عدم فریب و دوری از عشق اشاره میکند. این شعر نمایشدهنده عمق احساسات و دردهای ناشی از عشق است.
بر بوی تو هر روز به گشت چمن آیمگریان به تماشاگه سرو و سمن آیم
هوش مصنوعی: هر روز به خاطر عطر تو به باغ میآیم و اشکریزان از زیبایی سرو و سمن تماشا میکنم.
چون غنچه دلی دارم از اندوه تو پر خونعیبم مکن ار چاکزده پیرهن آیم
هوش مصنوعی: من دلی مانند غنچه دارم که از غم تو پر از درد و خون است. پس لطفاً به عیبهایم نپرداز، حتی اگر لباس چاکخوردهای بر تن داشته باشم.
درمانده شد از ناله من خلق، که هر روزگویند میا بر سر این کوی و من آیم
هوش مصنوعی: خلق از نالههای من به ستوه آمدهاند و هر روز به من میگویند که دیگر به این محل نیا، اما من همچنان میآیم.
یارب ز چنین باده پرذوق که خوردمروزی مکن آن روز که با خویشتن آیم
هوش مصنوعی: ای خدای من، بگذار همیشه از لذت این شراب خوشطعم که نوشیدهام بهرهمند شوم و روزی نیاور که به تنهایی و با خودم روبهرو شوم.
عشق تو به دیوانگیم نام برآوردتا در خم آن سلسله پر شکن آیم
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شد که من به دیوانگی برسم و به خاطر آن، میخواهم در میان آن زنجیرهی ظریف قرار بگیرم.
من طوطی قدسم، به قفس مانده گرفتارکو آینه روی تو تا در سخن آیم
هوش مصنوعی: من مانند طوطیای هستم که در قفس گیر کردهام و منتظر هستم تا در آینه چهرهات را ببینم و بتوانم صحبت کنم.
دیگر به فریبی نروم همره شاهیاز بادیه عشق تو گر با وطن آیم
هوش مصنوعی: دیگر به فریب کسی نخواهم رفت، حتی اگر عشق تو مرا به بیابان بکشاند. اگر هم به وطنم برگردم، دیگر از این مسیر نشدن نمیگذرم.