شمارهٔ ۱۴۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و بیان میکند که چهره او هم مانند ماه و خورشید زیبایی دارد. با لبخند و لعل او، هر چیزی مانند نقل و شراب خوشمزه میشود. وقتی او دور میشود، شاعر احساس بیقراری و بیخوابی میکند و صبر و سلامت خود را فدای آهنگ دلنشین و نوازشگر میکند. شاعر از شدت احساساتش میگوید که دلش مانند سیلی جاری است و چشمش خراب شده از گریه. همچنین، میگوید که دل شکستهاش مانند سلطانی در زنجیرهایی پرپیچ و تاب اسیر است.
رخ تو رشک مه و آفتاب شد هر دوبه خنده لعل تو نقل و شراب شد هر دو
هوش مصنوعی: چهرهی تو باعث حسادت ماه و خورشید شده است و هر دو به خاطر لبهای سرخ تو شاد و سرمست هستند.
چو دور شد لب و چشم توام ز پیش نظرز دیده و دلم آرام و خواب شد هر دو
هوش مصنوعی: وقتی که لب و چشمانت از نظر دور میشوند، آرامش و خواب از دل و چشمانم میرود.
متاع صبر و سلامت که داشتم زین پیشفدای نغمه چنگ و رباب شد هر دو
هوش مصنوعی: چیزی که قبلاً از صبر و آرامش داشتم، اکنون به خاطر نغمههای موسیقی چنگ و رباب فدای آن شده است.
ز بسکه سیل دمادم ز دل به دیده رسیدببین که خانه چشمم خراب شد هر دو
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه اشکهای پیوسته و فراوان از دل به چشمانم سرازیر شدهاند، ببین که چشمهایم چطور خراب و ویران شدهاند.
دل شکسته و جانی که بود شاهی رادر آن سلاسل پر پیچ و تاب شد هر دو
هوش مصنوعی: دل شکسته و جان آزردهای که در قید و بندهای پیچیدهای گرفتار شدهاند، چه شاهی را در خود جای دادهاند.