شمارهٔ ۱۷۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر از عشقش به محبوبش صحبت میکند و بیان میکند که در تنهایی جز غم او چیزی برایش باقی نمانده است. او از محبوبش درخواست رحمتی دارد و ابراز میکند که در مقابل این درد، چارهای جز شکستگی نمیبیند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که صبر و تحمل در عشق به محبوبان، بهترین راهکار برای مقابله با این آلام است.
ای ز عشقت عالمی را روی در آوارگیدیدمت یکبار، از آن شد کار دل یکبارگی
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شد که جهانی را در حالت آوارگی ببینم، و این تجربه یک بار برای قلبم کافی بود تا به حالت یکبارهای دگرگون شود.
مونسم شبهای تنهایی جز اندوه تو نیستوای بر حال کسی کش غم کند غمخوارگی
هوش مصنوعی: در شبهای تنهایی، جز درد و اندوه تو چیزی برایم نیست. وای به حال کسی که در غم دیگری به سر میبرد و غمخواری میکند.
ای طبیب دردمندان، رحمتی فرما، که منچاره ای دیگر نمیدانم بجز بیچارگی
هوش مصنوعی: ای پزشک بیماران، بر ما ترحم کن، زیرا من جز بیچارگی راهی نمیشناسم.
کس نشانی زو نمیگوید، که در اول نگاهمیشود حیران رویش دیده نظارگی
هوش مصنوعی: هیچکس از آن معشوق نشانی نمیدهد، زیرا در اولین نگاه، بیننده بهقدری شیفته و متعجب میشود که فقط به زیبایی او خیره میشود.
شاهی از کویش برو یا احتمال جور کنچاره در عشق بتان صبر است یا آوارگی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از معشوق خود دور شوی، یا باید با او بسازی و وضعیتی را برای خود فراهم کنی. در عشق به زیباییها، دو راه وجود دارد: یا صبر کنی، یا به جادههای ناهموار و سختیها بروی.