شمارهٔ ۱۷۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساسهای عمیق عاشقانهاش اشاره میکند و میگوید حتی اگر معشوق او را نبیند و از او روی برگرداند، دل او نمیتواند از آرزوی او دور شود. او بیان میکند که هیچ جفایی نمیتواند محبتش را کم کند و حتی اگر به او آسیب برسد، عشق او ادامه خواهد داشت. شاعر از زلف معشوقش به عنوان نمادی از عشق و در بند بودن یاد میکند و ابراز میکند که هیچ درد و رنجی نمیتواند او را از عشق دور کند. در پایان، به این نکته اشاره دارد که با وجود همه مشکلات، همچنان بر وفاداری و دوست داشتنش پایبند است.
مرا اگر چه ببینی و رو بگردانیدلم چگونه از این آرزو بگردانی؟
هوش مصنوعی: اگر مرا ببینی و از من روی برگردانی، اما دلم چطور میتواند از این آرزو دور شود؟
بدوستی که نگردانم از جفای تو سراگر به خاک سرم را چو گو بگردانی
هوش مصنوعی: اگر به دوستی که به خاطر ظلم و ستم تو دلسردش نکنم، حتی اگر سرم را به زیر خاک ببری، به خاطر او سرم را به دور نمیچرخانم.
مرا به سلسله زلف چون کشی در بندبجرم عاشقیم کو بکو بگردانی
هوش مصنوعی: اگر مرا به زلفت بیفکنی و به دام عشق بیندازی، چه غم؟ چون عشق من به توست و میخواهم دور تو بچرخم و در این عشق غرق شوم.
ز دوست گر همه تیغ بلا رسد، ای دلطریق عشق نباشد که رو بگردانی
هوش مصنوعی: اگر تمام دردها و رنجها از سوی دوست به تو برسد، ای دل، در راه عشق نباید از آن روی برگردانی.
سیاه نامه شدی شاهی از سخن، آن بهکه بعد از این ورق گفتگو بگردانی
هوش مصنوعی: ای پادشاه، با کلامت چنان شدهای که به رنگ سیاه درآمدهای. بهتر است که بعد از این، گفتوگوها را تغییر بدهی و به سوی دیگری بگردانی.