شمارهٔ ۱۸۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوق خود میخواهد که از حال او بپرسد و نشان میدهد که او در غم و حسرت است. او به کنایه میگوید که صحبتهای او و عشقشان کماهمیت شده و هیچ توجهی به آن نمیشود. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند و افسوس میخورد که او حتی از احوالاتش هم نمیپرسد. در نهایت، احساس تنهایی و ناامیدی خود را نسبت به وضعیت موجود بیان میکند.
چه حالتست که از حال من نمیپرسی؟سخن چه رفت که از من سخن نمیپرسی؟
هوش مصنوعی: حال من چطور است که از تو نمیپرسم؟ چه سخنی بین ما رد و بدل شد که دیگر از من حرف نمیزنی؟
سرود ماست بهر مجلسی، نمیشنویحدیث ماست بهر انجمن، نمیپرسی
هوش مصنوعی: ما برای هر مجلسی آمادهایم و سرود و آهنگ خاص خود را داریم. اما تو نه به صدای ما گوش میکنی و نه دربارهمان میپرسی.
خیال آن قد و رخسار میپزی، هیهاتکه از شمایل سرو و سمن نمیپرسی
هوش مصنوعی: به یاد چهره و قامت زیبایش میافتم، اما وای از این که تو درباره زیباییهای سرو و گل سمن هیچ نمیپرسی.
ز کنج غم به تمنا نمیرود شاهیتو بلبل قفسی از چمن نمیپرسی
هوش مصنوعی: از گوشهی اندوه به درگاه خواهش نمیرود، ای پادشاه! تو که همچون بلبل در قفس هستی، از باغ و چمن حال و احوال مرا نمیپرسی.