شمارهٔ ۴
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاطفی عمیق شاعر نسبت به محبوب میپردازد. شاعر از نبود کسی که بتواند پیغامش را به یار برساند و حالش را به او بگوید، نگران است. او از معشوق میخواهد که ظلمی نکند و به او که بیگناه است، آسیب نرساند. همچنین، شاعر از درد و رنجی که در دل دارد سخن میگوید و از محبوب میخواهد که برای این درد درمانی در نظر بگیرد. در نهایت، او به وضعیت خود به عنوان یک عاشق بینوا و غریب اشاره میکند و از یار میخواهد که به او لطف و محبت کند.
نیست کس محرم که پیغامم رساند یار راوز حقیقت حال ما آگه کند دلدار را
هوش مصنوعی: کسی نیست که بتواند پیامم را به محبوب برساند و او را از حقیقت حال ما باخبر کند.
کین ستم بیحد مکن، ظالم مشو ای جان من!ای بی گنه مارا مکش، خنجر مزن بیمار را
هوش مصنوعی: این بیعدالتی را ادامه نده، ای جان من، ظالم نباش! ای بیگناه، ما را از بین نبر و به بیمار رحم کن و به او آسیب نرسان.
با بیکسان خود مشفقی، بر بیدلان قاهر شدیبرما چرا ظالم شدی، برقع مکن رُخسار را
هوش مصنوعی: با مهربانی با بیخبران رفتار کن، چرا بر ما که بیدار هستیم، ظلم میکنی؟ چهرهات را پنهان نکن.
دردی که دارم در دلی، آن را تو دانی مرهمییا طبیب العاشقان! دارو بده بیمار را
هوش مصنوعی: دردی که در دل دارم را فقط تو میدانی، آیا درمانی برای آن هست یا ای پزشک عاشقان! لطفا به این بیمار دارویی بده.
مسکین غریب بینوا، باری ز تو جوید جفابهر خدا درمان بده این عاشق غمخوار را
هوش مصنوعی: کسی که بیچاره و تنهاست، بهخاطر خدا از تو طلب کمک میکند. او که عاشق و دلسوخته است، از تو میخواهد که به او کمک کنی و دردهایش را درمان کنی.