تناجی
سلطان باهو

شمارهٔ ۴

نیست کس محرم که پیغامم رساند یار راوز حقیقت حال ما آگه کند دلدار را
کین ستم بیحد مکن، ظالم مشو ای جان من!ای بی گنه مارا مکش، خنجر مزن بیمار را
با بیکسان خود مشفقی، بر بیدلان قاهر شدیبرما چرا ظالم شدی، برقع مکن رُخسار را
دردی که دارم در دلی، آن را تو دانی مرهمییا طبیب العاشقان! دارو بده بیمار را
مسکین غریب بی‌نوا، باری ز تو جوید جفابهر خدا درمان بده این عاشق غمخوار را