شمارهٔ ۳۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از زیبایی و جذابیت معشوقهاش صحبت میکند و میگوید که هیچکس را به زیبایی او ندیده است. او خود را عاشق و بیقرار توصیف میکند و از سوز و آتش فراق او رنج میبرد. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که یار باید در عشق به او، قوی و ثابتقدم باشد.
وه چه نیکو روی جانان دلپذیرکس ندیدم مثل آن بدر منیر
هوش مصنوعی: چه خوب است روی محبوب که مانند آن ماه درخشان را هیچ کس ندیده است.
من نه واقف بود می ای دوستاندل مرا دزدید برد آن بینظیر
هوش مصنوعی: من آگاه نبودم، ای دوستان، که دل مرا دزدید و برد آن بینظیر.
بیقرارم سوز در جانم رسیدو هُو عالم بالیقین ما فی الضمیر
هوش مصنوعی: من در حالتی ناآرام هستم و درد شدیدی در وجودم حس میکنم. چیزی در دل و جانم وجود دارد که به یقین میدانم.
در فراقش سوزم، آرامی نماندمانده ام حیران چو اصحاب السعیر
هوش مصنوعی: در دوری او میسوزم و هیچ آرامشی برایم باقی نمانده است. در حیرت و سردرگمی به سر میبرم، همانند کسانی که در عذاب و رنج هستند.
یار در غم عشق تو نالد بسیباید او را سخت ای جانان بگیر
هوش مصنوعی: دوست در درد و رنج عشق تو بسیار ناله میکند. ای جانان، او را محکم در آغوش بگیر.