شمارهٔ ۴۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به نوعی خود را صوفی معرفی میکند و در عین حال به انتقاد از کسانی میپردازد که تنها به ظاهر و نشانهای درویشی اهمیت میدهند. او از افرادی که در جستجوی حقیقت هستند میخواهد که از قید و بندهای ظاهری رها شوند و به جوهره و ذات خود بپردازند. او همچنین به رابطهاش با دیگران اشاره میکند و میگوید که نمیخواهد به خودخواهی یا ابلیسوارگی متهم شود. در نهایت، شاعر از عشق و عمق وجود انسان سخن میگوید و بر نیاز به درک واقعی از خویشتن تأکید میکند.
مینمایی خویش را صوفی منمدر دیار عابد و زاهد منم
هوش مصنوعی: تو خود را به عنوان یک عارف نشان میدهی، اما من در میان عابدان و زاهدان واقعاً عارف هستم.
چند با خود بینی و باشی مدامکی رهی زین دلق درویشی منم
هوش مصنوعی: چند بار خود را میبینی و همیشه در این حالت هستی؟ چه زمانی از این لباس درویشی دست خواهید برداشت؟
گر منی را سر دانی راه روتا نگویی بار دیگر کین منم
هوش مصنوعی: اگر تو راه صحیح را بشناسی، دیگر نیازی نیست بار دیگر به من بگویی که من چه کسی هستم.
یار گفتن من نمیشاید ترازان که من ابلیس گفته کین منم
هوش مصنوعی: دوست گفتن نام تو شایسته نیست چون به من گفتهاند که من ابلیسم.
تو چرا من من کنی، ای جان منآنکه یک قطره منی، گویی منم
هوش مصنوعی: چرا مرا به خود مشغول میکنی، ای عشق من؟ انگار که اگر یک قطره از وجود من باشی، تمام وجود من همین است.