شمارهٔ ۴۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساس عمیق درد و التهاب خود در فراق معشوق سخن میگوید. او به خود و دیگرانی که در هجران معشوق به سر میبرند، اشاره میکند و از ظلم و ستمی که بر آنها رفته است، شکایت میکند. شاعر از یار خود میخواهد که اندکی به حال آنان رحم کند و در عذاب فراق، قصه را کوتاه کند. او به شدت در وضعیت دلتنگی و ناامیدی به سر میبرد و خود را بیچاره و حیران وصف میکند. در نهایت، این احساسات عمیق او را به حالت مجنونوار و آشفتهای رسانده است.
آشفته دل خویش درین دار فنائیمبنمائی رخ خویش که مشتاق لقائیم
هوش مصنوعی: دل نگرانم را در این جهان فانی نشان بده، تا چهرهات را ببینم که به دیدار تو خیلی مشتاق هستم.
کس نیست چو ما بیدل در هجر تو ای یارمغموم درین عالم بافقر و فنائیم
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچکس مانند ما در دلتنگیات نیست، ای دوست ناراحت؛ ما در این حالتی که گرفتار فقر و فنا هستیم، فقط به یاد تو هستیم.
با ما ستم و ظلم مکن جور و جفا راکوتاه بکن قصه که مهجور بماندیم
هوش مصنوعی: با ما ستم نکن و اذیت نکن، کمی از سختی و بیرحمی خود بکاه. داستان ما را فراموش نکنید که ما به دور افتادهایم.
کس نیست که تدبیر کند سوز دل مابیچاره که ما یار بجز یار بماندیم
هوش مصنوعی: هیچکس نیست که به فکر درمان درد دل ما باشد، زیرا ما بییار و تنها ماندهایم.
ای دوست بسی نالم در هجر تو هیهاتمجنون صفت آشفته و حیران بماندیم
هوش مصنوعی: ای دوست، در دوری تو بسیار ناله و شکایت کردم، اما ای کاش همچون مجنون، دیوانه و سردرگم باقی بمانم.