شمارهٔ ۱۳
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و شیدایی شاعر نسبت به معشوقی خاص است. او به زیباییهای معشوق و تاثیر آن بر دل و جانش اشاره میکند و از آتش عشق و غم تنهایی میگوید. شاعر به زلف و چهره معشوق تعبیری دینی نیز میدهد و میگوید که دیدن او باعث شادی و روشنی میشود، در حالی که نبودش باعث غم و اندوه است. او آرزو میکند که بتواند خواب معشوق را ببیند و از عذاب تنهایی رهایی یابد. در نهایت، شاعر از طاقت نداشتن در برابر عشق میگوید و بیان میکند که نمیتواند در برابر این احساسات دیرپا و عمیق صبر و استقامت کند.
هر که بیند رخ آندلبر یغمائی رانکند هیچ ملامت من شیدائی را
هوش مصنوعی: هرکسی که چهرهی آن محبوب را ببیند، هیچگاه ملامت نمیکند این حالت شیدایی و دیوانگی مرا.
جان زیان کرد دلم بر سر بازار غمشوینزمان سود بود این دل سودائی را
هوش مصنوعی: دل من در بازار غم او به شدت آسیب دیده و در این شرایط، به نظر میرسد که تنها سودی که این دل دیوانه به دست آورده، همین تجربه درد و رنج است.
دلبرا زلف تو عیسی دم و زنار و شستبو که احیا نکند ملت ترسائی را
هوش مصنوعی: عزیز دلم، موهای تو مانند عیسی (پیامبر) زندگیبخش و شگفتانگیز است. بوی خوش آن قادر نیست حتی ملت ترسایی را زنده کند.
تا نیابد ز رخت شمع فلک پروانهروشنائی ندهد گنبد مینائی را
هوش مصنوعی: تا زمانی که پیکر تو و زیباییات در آسمان وجود دارد، شمع آسمان هرگز روشنایی نخواهد یافت و گنبد آبی رنگ نیز نورانی نخواهد شد.
ز آنکه آن خط مسلسل چو محقق گرددبیگمان نسخ کند آیت موسائی را
هوش مصنوعی: وقتی آن نوشته زیبا واقعیت پیدا کند، بدون شک نشانه موسایی را نادیده میگیرد.
کاش بینم نفسی خیل خیال تو بخوابتا بدو باز برم محنت تنهائی را
هوش مصنوعی: ای کاش یک بار دیگر تو را در خواب ببینم تا بتوانم از تنهایی و درد دلتنگیام رهایی پیدا کنم.
گفته بودم که بگویم غم دل پیش رختخود گشادی رخ و بستی در گویائی را
هوش مصنوعی: گفته بودم که در مقابل تو از درد دل و غمهای خود صحبت کنم، اما تو با زیباییات من را ساکت کردی و نتوانستم چیزی بگویم.
عشق آمد ز در ابن یمین رفت شکیبکی بود طاقت عشق تو شکیبائی را
هوش مصنوعی: عشق به زندگی ما وارد شد و سپس مانند ابن یمین (شاعر مشهور) از ما دور شد. دیگر طاقت و صبر برای تحمل عشق تو را ندارم.