شمارهٔ ۱۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی است. شاعر از زیبایی معشوق میگوید و از احساسات عمیق خود در رابطه با او صحبت میکند. او در دل به آتش هجران میسوزد و همواره ذهنش مشغول یاد آن زیبایی است. اشکهایش به خاطر غم فراق افزایش یافته و با تصویر آب و بخار، به لطافت و زیبایی عشق اشاره میکند. در نهایت، شاعر امیدوار است که دوباره بتواند چهره محبوبش را ببیند و از لطف او بهرهمند شود.
ای گشته از صفای رخت شرمسار آباز تشنگان لعل لبت وا مدار آب
هوش مصنوعی: ای کسی که زیبایی صورتت چنان است که آب از تشنگان لبت شرمنده میشود، تقاضا میکنم، آب را از دهان بستم.
جانم میان آتش هجران بباد رفتگر چه ز دیده هست مرا در کنار آب
هوش مصنوعی: عشق و دوری از معشوق به جانم آسیب زده و احساس میکنم که در آتش جدایی میسوزم، هر چند که در ظاهرم، در کنار آب آرامش دارم.
لعل تو آتشیست که چون شعله برکشدبگشایدم ز دیده یاقوتبار آب
هوش مصنوعی: لب تو همچون جواهر زینتی است که چون شعلهای در دل بر افروخته شود، اشک من را به راه میاندازد و از چشمانم مانند آب جاری میشود.
از نو بهار روی تو اشکم فزون شدستآری فزون شود همی از نوبهار آب
هوش مصنوعی: بهار دوباره آمد و باعث شد که من اشکم بیشتر شود. بله، با هر بهار، اشکهایم هم بیشتر میریزد.
از لطف تست جانم و جانم همه توئیخیزد بخار از آب و شود هم بخار آب
هوش مصنوعی: عشق و محبت تو برای من بسیار ارزشمند است و جان من به تو وابسته است. درست مانند بخاری که از آب بلند میشود، وجود من نیز از مهر تو ساطع میشود.
ابن یمین چو دید که بی هیچ موجبیبردش ز روی کار غم غمگسار آب
هوش مصنوعی: ابن یمین وقتی دید که بدون هیچ دلیلی، غم و اندوهی بر دل او سایه انداخته و زندگی او را تحت تأثیر قرار داده، احساس میکند که این وضعیت چقدر غمانگیز و ناخوشایند است.
گفتم کنون بمردم چشمم امیددارآرد ز لطف روی تو بازم به کار آب
هوش مصنوعی: گفتم که الان در حال مردن هستم، اما امیدوارم که با لطف چهره تو دوباره به زندگی برگردم و آب حیات به من ببخشی.