شمارهٔ ۶۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از لذتهای زندگی و خوشیهای عشق سخن میگوید. او از ساقی میخواهد که برافروزد و به نوشیدن دعوت کند، زیرا فصل بهار و وقت گلها فرا رسیده است. بارانها نیز برای رویش گلها باریدهاند و غنچهها آماده خندیدن هستند. شاعر به زیبایی باغ و عدم رنج و درد در آن اشاره میکند و از رخصت میخواهد تا از گلها بچیند. او همچنین بیان میکند که تلاش میکند در مسیر وصال و عشق، حتی اگر چنین چیزی به تنهایی به کوشش او وابسته نباشد. شاعر از عیش و نوش در میخانه، با یاد عشق و دوستانش سخن میگوید و به عشق و احساسات عمیق خود نسبت به معشوق اشاره میکند. در نهایت، اعتراف میکند که دوست داشتن این معشوق نیز اگر گناه باشد، او را میپذیرد و در عفو او حاضر است.
ساقیا برخیز کاکنون وقت می نوشیدنستموسم بستان و هنگام گلستان دیدنست
هوش مصنوعی: ای ساقی، بلند شو و کاری کن، چون اکنون وقت نوشیدن شراب است. فصل بهار و زمان دیدن گلها فرا رسیده است.
ابر نیسانی ز بهر گریه بگشادست چشمغنچه لب بسته را زین پس گه خندیدنست
هوش مصنوعی: ابر بهاری برای باریدن کمربسته است و اکنون چشمان غنچهای که بسته بود، باز شده است. از این پس زمان شادی و خندیدن فرا رسیده است.
گلشن حسن ترا گل هست و رنج خار نیسترخصتم ده تا بچینم ز آنکه وقت چیدنست
هوش مصنوعی: باغ زیبایی تو پر از گل است و هیچ دردی از خارها احساس نمیشود. اجازه بده تا از آن بچینم، چون زمان چیدن فرا رسیده است.
ما همی کوشیم و جمعی هم ولیکن ملک وصلتا کرا بخشد سعادت کاین نه از کوشیدنست
هوش مصنوعی: ما در تلاشیم و دیگران نیز در تلاش هستند، اما سرزمین وصال به کسی داده میشود که تقدیرش چنین باشد، زیرا این امر تنها به تلاش بستگی ندارد.
عیش من در بزم جانان از جگر خوردن کبابوز دل پر خون شراب عاشقی نوشیدنست
هوش مصنوعی: زندگی من در مهمانی معشوق، با خوردن کبابی تهیه شده از دل سوخته و نوشیدن شراب عشق همراه است.
تا زمین را از فلک تابد ز رویت آفتابدر پی اش چون سایه کار عاشقان گردیدنست
هوش مصنوعی: آفتاب از چهرهات بر زمین میتابد و عاشقان همچنان چون سایه از آن پیروی میکنند.
گر گناهست اینکه گشت ابن یمینت دوستدارذیل عفوی بر گناه او گه پوشیدنست
هوش مصنوعی: اگر عشق به دوست، گناهی باشد، پس بر من پوشیده نیست که ابن یمین به خاطر لطف و بخشش او، نسبت به گناهش دلسوزی دارد.