شمارهٔ ۱۰۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عواطف و احساسات عمیق خود نسبت به معشوقش میپردازد. او تاکید دارد که در مجلس عشق، جز معشوق و زیبایی او هیچ چیز دیگری وجود ندارد و تنها دلیل روشنایی چشمش، نور چهرهی اوست. او حسرت جدایی را میکشد و به این نکته اشاره میکند که عشق واقعی و وصال معشوق به سادگی به دست نمیآید. همچنین شاعر از نقش و اهمیت معشوقش در زندگیاش میگوید و این عشق را بسیار ارزشمند و کمیاب توصیف میکند. در نهایت، او ابراز میکند که هیچ چیز دیگری را به اندازهی عشق به او نمیخواهد.
با من و دلدار من جز بخت در مجلس مبادمجلس ما را بغیر دخت رز مونس مباد
هوش مصنوعی: در جمع ما فقط شانس میتواند باشد و نه کسی دیگر. اینجا فقط گل سرخی که همدم دل من است، حضور داشته باشد.
چشم من بادا و بس روشن بنور روی اوور بود چشم دگر باری بجز نرگس مباد
هوش مصنوعی: چشمان من تنها به روشنی چهره او نیازمند است و جز نرگس، هیچ چشمی دیگر برایم نخواهد بود.
مجلسی کز پرتو شمع رخش رخشان بودغیر من پروانه جانسوز آن مجلس مباد
هوش مصنوعی: مجلس یا محفلهایی که نور شمع چهرهاش را روشن کرده است، برای من وجود نداشته باشد. ای کاش در آن مجالس، پروانهای جانسوز مثل من نباشد.
قلب من در بوته هجران گدازان چو شد مسیکزمان بی کیمیای وصل او این مس مباد
هوش مصنوعی: دل من در آتش جدایی میسوزد، مانند مسی که اگر به کیمیاگری وصالی نرسد، ارزشی نخواهد داشت.
وصل آن سیمین ذقن ناید بکف الا بزرچون کند ابن یمین کس همچو او مفلس مباد
هوش مصنوعی: آنکه به وصال محبوبی با چهره زیبا نمیرسد، هیچ کس را به جز بزر روشن نمیکند، و کسی مانند او هرگز نباید در فقر و بیپولی به سر ببرد.