شمارهٔ ۱۰۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق خود صحبت میکند. او میگوید که با دوری از دلدار، زندگیاش بینور و پژمرده شده و حالتی ناامیدانه پیدا کرده است. پوست او به استخوانش چنگ زده و به شدت تحت تاثیر زیبایی معشوق قرار گرفته است. هر نگاه و زلف او، دل را شاد و در عین حال بیمار میکند. شاعر به توصیف لب و دندان معشوق میپردازد و میگوید که زیبایی او باعث شده دیگران نیز دچار عشق و بیماری شوند. در نهایت، به فضایل بارز معشوق اشاره میکند که سخنانش شیرین و دلنشین است.
تا ز پیشم نازنین دلدار شدبی رخش نور و نوام از کار شد
هوش مصنوعی: وقتی دلبر زیبا و محبوب من از پیشم رفت، زندگی برایم بینور و سرور شد.
پوستم بر استخوان مانند چنگچنگ گشتم ناله زیر و زار شد
هوش مصنوعی: پوستم به استخوان چسبیده و مانند ساز شدهام، ناله و زاری از من برمیخیزد.
تا هوای چشم و زلف پر خمشدر دماغ این دل افکار شد
هوش مصنوعی: چشمان زیبا و زلفهای پر پیچ و خم، در ذهن این دل، افکار و احساسات را به وجود آورد.
خسته آنغمزه غماز گشتبسته آن طره طرار شد
هوش مصنوعی: تحت تأثیر آن غم و اندوه قرار گرفتهام و آن موهای زیبا درهم پیچیده و به ظاهر به هم ریخته است.
عکس دندانش چو بر چشمم فتادچشم من چون ابر گوهر بار شد
هوش مصنوعی: زمانی که تصویر دندانهای او به چشمم افتاد، چشمانم مانند ابری پر از اشک شدند.
بسکه چشمش خلق را بیمار کردعاقبت او نیز هم بیمار شد
هوش مصنوعی: چشم او به قدری تأثیرگذار بود که دیگران را بیمار کرد و در پایان خودش نیز به همان حال مبتلا شد.
کی بود یارب که گویند آن صنمهمچو روی خود نکو کردار شد
هوش مصنوعی: کیست آن کسی که گفتهاند این معشوق به زیبایی و نیکی، همانند چهرهاش، رفتار کرده است؟
از لبش ابن یمین گوید سخنهمچو طوطی زان شکر گفتار شد
هوش مصنوعی: از لب او همچون طوطی، سخنانی شیرین و دلنشین شنیده میشود که مثل شکر هستند.