شمارهٔ ۱۰۸
هوش مصنوعی: این شعر با بیان عشق و زیبایی معشوق آغاز میشود و به توصیف ویژگیهای او میپردازد. شاعر به زلف و چهره معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیزی جز زیبایی او نمیتواند آسایش او را فراهم کند. او همچنین از احساس تنهایی و اضطراب خود در غیاب معشوق صحبت میکند و به حسرتی اشاره میکند که ناشی از عدم دسترسی به عشق اوست. در نهایت، شاعر از نیاز و احساسات خود به معشوق سخن میگوید و از او درخواست میکند که به او رحم کند. بهطور کلی، شعر به قدرت عشق و زیبایی معشوق و همچنین دردها و خواستههای عاشق میپردازد.
جز زلف یار غالیه بر روی مه که کردیا سایبان مهر ز شعر سیه که کرد
هوش مصنوعی: به غیر از زلف معشوق که بر روی آفتاب مانند سایهای زیبا است، چه کسی میتواند به این زیبایی باشد یا از شعر سیاه چه چیزی نصیب میشود؟
گر می مدد ز لب لعل او نیافتبر عقل کار دانش نگوئی که شه که کرد
هوش مصنوعی: اگر از لبان دلانگیز او کمک نگیری، نباید بر عقل و دانش خود کار کنی، چون نمیدانی که چه کسی این کار را انجام داده است.
خوبان صفا ز پرتو روی تو میبرندجز آفتاب تصفیه روی مه که کرد
هوش مصنوعی: زیبایان با نور چهره تو به صفا میرسند، جز آفتاب که چهره ماه را پاک و تمیز کرده است.
گر حسن دلفریب توام پیشوا نگشتدر کوی عاشقیت ترا سر بره که کرد
هوش مصنوعی: اگر زیبایی دلربای تو راهنمای من نشد، در کوچه عشق تو، چه کسی سر بر خواهد داشت؟
جز زلف مشکبار تو تشویش من که دادجز خال عنبرین تو حالم تبه که کرد
هوش مصنوعی: جز زلف مشکی تو، هیچ چیز دیگری مرا نگران نمیکند و فقط خال عطرین توست که حال مرا خراب کرده است.
از من بتهمت گنهی رخ بتافتیگشتی زمن ملول و گرنه گنه که کرد
هوش مصنوعی: به خاطر اتهامی که به من زدهای، چهرهات را از من برگردانیدهای و از من خسته شدهای، در حالی که اگر گناهی وجود داشته باشد، آن را تو کردهای.
گفتم نیاز ابن یمین بین و رحم کناز نار سوی ابن یمین خود نگه که کرد
هوش مصنوعی: به او گفتم که نیاز ابن یمین را ببین و نسبت به او رحم کن. به آتش نرو و فقط به خودت نگاه کن، زیرا این عمل تو را به خطر میاندازد.